
گاه آخر عمر پیغمبر رسید جبرئیل آمد به او دادی نوید
ای پیامبر رنج تو آخر رسید شو مهیا پیش حقت روسفید
تا رسو ل الله شنید پیغام او شد مهیا بهر حج در پیش رو
زد رحیل این آخرین حج است مرا همرهان آیند برون از این سرا
زان گروه فرمان پیغمبر شنید خلق انبوه صد هزاران شد پدید
جملگی عازم سوی بیت الحرام تا به همرا رسول گیرند کام
جمله حج عاشقان بگذاشتند دسته جمعی رو به میهن تاختند
آمدند اندر بیابان غدیر در زمان گرما بکرد آنها اسیر
شد پیام از سوی رب العالمین ای محمد ص تو بمان این سرزمین
گفتنی ها را بگو با مسلمین در امان داریم تو را از مشرکین
کرد اطاعت آن رسول امر خدا در غدیر جمع گشته ا مت با ندا
گفت و برگشتند ز آنها تندروان آمدند بر جمع آنها دیگران
جمعشان افزون و هم افزون شدی در عدداز صد هزار بیرون شدی
جمله گفتند بین صحرا چون شده از چه پیغمبر چنین محزون شده
داد دستور زین اسب بر هم کنند تا ز آنها منبری سر هم کنند
از جهازها رفت و بالا او بماند او علی بگرفت و همراهش نشاند
بعد پرسیدی صداتان می رسد آن همه گفتند به آسان میرسد
در شروع بنمود ستایش حق تعال پس بپرسیدی زآنها این سوال
من پیمبر نیستم ای حا ضران نیستم حاکم به مال و جانتان
جملگی گفتند چرا پیغمبری زانکه ایزد گفته بر ما سروری
بشنوید این آخری پیغام چیست هر که را مولا منم مولا علیست
ای خدا دوستدار او را دوست بدار کن تمتم دشمنانش خوار و زار
ایزدا یاری نما تو یار او خوار گردان هر که خواهد خوار او
گفت او پیغام حق را در کلام کرد حجت را به آن امت تمام
باز گفت از بهر اطمینان کار با علی بیعت کنید در این دیار
آن یکی گفتا بخ بیعت نمود دیگری دست علی بفشرد زود
جمله بیعت با علی کردند تمام زین جهت دیگر علی گردید امام
آن زمان جبریل بیامد زاسمان از خدا دادی پیامی آن زمان
ایرسولم دین حق کامل شدی نعمتم تام بر شما شامل شدی
من شدم راضی که اسلام دینتان تا چه سازند خلق با آئینتان
شد تمامی حج آخر آن زمان می گذشت نقلش دهانی از دهان
عاقبت اظهار شد آن کینه ها قتل بو جهل بو لهب از سینه ها
قاصد حق تا به بیماری فتاد رنج بعد از خود مدام بودی به یاد
خواست کاغذ رقعه ای انشا کند راز گمراهان دین افشا کند
دومی گفتا که هذیان گویدش زین سخن آتش پریشان سوزدش
در کتاب حق به آیات مبین حرف او با ما یک است اندر زمین
ای که بر پیغمبرش قاهر شدی تو زدین خارج شدی کافر شدی
حرف پیغمبر همان حرف خداست این حقیقت فوق ادراک شما است
چون پیمبر چشم خود بر هم گذاشت آن علی از جسم او سر بر نداشت
در سقیفه شش نفر از فهر خود سا ختند تابوت آتش بهر خود
سامری گوساله ای آورد جلو داد فریب یاران هارون با چلو
دومی با اولی چون ساختند حق به ناحق بهر خود پرداختند
اخذ بیعت کرد زمردم ای شگفت گو که پیغمبر غدیرش هیچ نگفت
تا علی تدفین پیغمبر نمود غاصبی آمد حقوقش راربود
هرچه حق را بر لبان جاری نمود مسلمین را با علی کاری نبود
هر چه می گفتی حدیث آن غدیر گشته بود خاموش ندای هر نمیر
او که در دنیا نبودش هم قرین عاقبت شد از جفا خانه نشین
بهر بیعت سوی او چون تاختند درب منزل آتشی افراختند
تا شکستند درب چوبی آن زمان جرز دیوار محسنش دادی تو جان
ریسمان بر گردنش انداختند مرکب خود هر کجائی تاختند
هیچ نکردند احترام اهل کسا زیر پا بگذاشتند تطهیر را
این همه می دید علی آن شیر مرد می نمود صبر می کشیدی آه سرد
او که در جنگ هم نبردش کس نبود امر مولایش اطاعت کرده بود
دربنا کردند آن دیوار کج مانده باقی کینه در دلها به لج
گفته اند مولا به معنی دوست هست جانشینی هم جدا از این هست
عاقلا بنما تامل اندکی کن تو فکرت بیش از هر کودکی
گر که مقصودش زمولا دوست بود پس چرا اندر غدیر خواندی سرود
پس چراگفت با علی بیعت کنید پس چرا کافر به قرآنش شدید
قبل آن هارون من موسی نراند چون علی را او برادر خود نخواند
این دو قول خود معنی دوستی بداشت پس چرا اکملت دین در پی نداشت
از غدیر منظور دیگر داشتی لفظ مولا را غلط پنداشتی
آنچه کامل کرده دین را در پیام ان امامت بود امامت بود امام
آخرین ایام عمرش آن امین جانشین بنمود علی را درزمین
ای مسلمان عقده از دل پاک کن پیش ایزد صورتت بر خاک کن
شيعه عقل توهمي گويد جلی جانشین باشد به پیغمبر علی
شيعه