کتاب «الغدیر» از نگاه سنی ها و مسیحی ها/ تحلیل های متفاوت از روزی که پیامبر خدا دین را کامل کرد

 

فرهنگ > دین و اندیشه - پرونده خبرآنلاین برای عید غدیر به تحلیل های گوناگون از نگاه شهید مطهری، محمدرضا حکیمی، جرج جرداق، عبدالمجید معادیخواه و جواد محدثی می پردازد.
 

 شرح آن واقعه به قلم استاد محمدرضا حکیمی

مسئله غدیر، مسئله انسان است، و فریاد غدیر فریاد انسان. استاد محمدرضا حکیمی واقعه غدیر را در کتاب «بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی» با نثری زیبا شرح داده است. گزیده ای از نوشته او را اینجا بخوانید.

 13 تصویر از شخصیت امام علی(ع) به روایت جرج جرداق

جرج جرداق مسیحی در وصف علی(ع) نوشته است: «ای دنیا! چه می شد که همه توان خود را گرد می آوردی و در هر روزگاری «علی» ای با آن قلب و زبان و امتیازاتش عنایت می کردی!»

جرداق، نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس مسیحی لبنانی بود که با نوشتن کتابی درباره امام علی (ع) بین شیعیان شناخته شد. کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» مشهورترین کتاب اوست که در ۵ جلد با عناوین «علی و حقوق بشر» ، «علی و انقلاب فرانسه» ، «علی و سقراط» ، «علی و دوران زندگانی اش» و «علی و قومیت عربی» به زبان فارسی منتشر شده است.

او که عاشقانه شخصیت امام را می سرود، 13 آبان 1393 چشم از این جهان فروبست. 13 نکته از سخنان جرداق در کتاب «امام علی صدای عدالت انسانی» را که در آن به توصیف شخصیت و بزرگی حضرت علی (که درود خدا بر او باد) برای وجدان های بیدار انسانی پرداخته است اینجا بخوانید.

 نگاه 14 چهره دینی و محقق حوزه و دانشگاه درباره کتاب «الغدیر»

علامه شیخ عبدالحسین امینی، شخصیتی است که یک تنه در برابر تحریف کنندگان تاریخ قیام کرد و با قلم توانا و در عین حال منطقی و علمی خود، پرده‌ها را کنار زد و حقایق را از لابلای زوایای تاریک تاریخ، بیرون کشید. بیش از پنجاه سال است که از تدوین کتاب الغدیر می‌گذرد و با اطمینان می‌توان گفت که جامعه محققین اعم از شیعه و سنی با نام الغدیر و با نوشته‌های علمی، عمیق و محققانه علامه امینی آشنا هستند. اما در طول این مدت هنوز کسی نتوانسته برای الغدیر نقد قابل توجهی بنویسد.

کتاب «الغدیر» علامه امینی را از نگاه مراجع، محققان و نویسندگان حوزه و دانشگاه اینجا بخوانید.

 کتاب «الغدیر» از نگاه محققان سنی و مسیحی

کار بزرگ علامه امینی در کتاب «الغدیر» برای علمای جهان اسلام چنان تحسین بر انگیز بود، که تعداد بسیاری نامه برای علامه ارسال شد، ده ها شرح و حاشیه بر این کتاب نوشته شد و علما و نویسندگان بسیاری از اهل سنت به تمجید آن پرداختند. اظهارات محققان و نویسندگان غیر ایرانی شیعه، سنی و مسیحی درباره کتاب ارزشمند «الغدیر» را اینجا بخوانید.

 تحلیل های استاد مطهرى از منابع روایی درباره واقعه غدیر

استاد مرتضی مطهری، در بحث «امامت در قرآن » به آیات مورد استدلال شیعه درباره واقعه غدیر توجه کرده است. او در این مطلب به تفسیر آیه 3 سوره مائده اشاره کرده و سپس به شرح حدیث غدیر و تواتر روایت آن می پردازد. متن کامل این مطلب را اینجا بخوانید.

 تحلیل عبدالمجید معادیخواه از قرائت های گوناگون از غدیر 

اصل واقعه غدیر یعنی اینکه چنین رخدادی بوده، روشن است و مورد اجماع همه مسلمانان است. همه قبول دارند که در حجه الوداع پیامبر(ص) در محلی به نام غدیر توقف کردند و درباه علی ابن ابیطالب(ع) گفتند که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و سپس دعایی نیز خواندند.

واقعه غدیر با وجود تواترش در میان روایت ها و اذعان همگان به وقوعش، یکی از گره گاه های اساسی در تاریخ صدر اسلام است که روایت ها و قرائت های گوناگونی از آن صورت گرفته و بر اساس نوع خوانش، گروه های گوناگون با رویکردهای متفاوت از هم تمایز می یابند، خواه در سطح مذاهب گوناگون و خواه به شکل گروه های مختلف شیعه. از این منظر بازخوانی این واقعه برای نزدیک شدن به حقیقت آن حیاتی و روشنگر دیدگاه کسی است که این قرائت را صورت می دهد. سخنان و تحلیل حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه پیرامون واقعه غدیر و قرائت های صورت گرفته از آن را اینجا بخوانید.

 نوشتاری از جواد محدثی درباره آیین عید غدیر در سیره اهل بیت(ع)

حجت الاسلام جواد محدثی در این نوشتار می گوید: «غدیر نه تنها به عنوان «روزى تاریخى» بلکه به عنوان یک «عید اسلامى» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنت هاى خاصى‏ را مى‏ طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزش هاى نهفته در این روز عظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام) احیا گردد. سابقه «غدیر» و «عیدگرفتن‏» این روز مقدس، به زمان ‏پیامبراکرم(ص)مى‏ رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینى‏ ادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع) و امام‏ رضا(ع) آن را آشکار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مى‏ داشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.»

متن کامل این مطلب را اینجا بخوانید.

 واقعه غدیر در خیال رنگ و نقش

تصویری که در ابتدای پرونده می بینید، اثر مینیاتور استاد محمود فرشچیان درباره واقعه غدیر است. در تصویری که استاد فرشچیان از این واقعه پراهمیت و با قلم توانمند خود درج کرده است، حضرت رسول (ص) را کمی بالاتر از حضرت علی (ع) کشیده که نماد بالا بودن پیامبر اکرم (ص) و جانشینی حضرت علی (ع) است. در این تصویر دست پیامبر (ص) به سوی آسمان است و فضای بالا نمایانگر مرغان آسمانی و هاله ای از نور و روشنایی است که تاکید بر نفس جانشینی حضرت از سوی پروردگار است.

این فضای معنوی با چهره های شاد و متفاوت حاضران که نشان از تفاوت ملیت و قومیت دارد و حاکی از رضایت و پذیرش این حکم الهی از سوی حاضران است، توسط استاد به نمایش در آمده است، در این فضا چهره چندین طفل که توسط والدینشان بالا گرفته شده اند حاکی از این است که این کودکان نیز شاهد این واقعه مهم هستند.

این اثر ارزشمند در مدت دو سال و در سال 1385 خلق شده است. برای دیدن تصویر کامل تر این اثر اینجا را کلیلک کنید.

/6262

ای روزگار کاش بار دیگر به جهان ما یک علی می دادی!/ درگذشت مسیحی دوستدار امیرالمومنین(ع)

ق: 

فرهنگ > دین و اندیشه - نویسنده مسیحی لبنانی، کسی که امام علی(ع) را صدای عدالت انسانی نامیده بود، چشم از جهان فروبست.
 

به گزارش خبرآنلاین، جرج جرداق نویسنده لبنانی امروز، 14 آبان ماه درگذشت. جرج سجعان جرداق، سال 1924 در یک خانواده مسیحی ارتدوکس دارای تبار قحطانی در منطقه مرجعیون (جنوب لبنان) به دنیا آمد. منطقه ای که خود او آنجا را یکی از زیباترین نقاط زمین و از پر رویدادترین و پر خاطره ترین مناطق آن توصیف می کند.

جرداق به دلیل علاقه وافرش به امام علی(ع) و نوشته هایش درباره او شناخته شده است. او در خاطراتش گفته است که بارها در نوجوانی از مدرسه گریخته و به آغوش طبیعت رفته است تا به مطالعه نهج البلاغه و دیوان متنبی (شاعر مشهور عرب) بپردازد. برادرش، فواد جرداق کسی بود که او را با نهج البلاغه آشنا کرده و به مطالعه آن توصیه کرده بود.

پدر و مادرش نیز به حضرت على (ع) بسیار ارادت داشتند و بر سردر خانه خود، سنگى را نصب کرده بودند که روى آن جمله لا فتى الا على، لا سیف الا ذوالفقار حک شده بود.

جرج جرداق کتاب ارزشمند «امام علی، صدای عدالت انسانی» را در پنج جلد نوشت و خود هیچ یک از کتاب هایش را به اندازه این کتاب، دلچسب و دلپذیر نمی دانست. او در این کتاب در وصف حضرت علی(ع) نوشته است: «ای روزگار کاش می توانستی همه قدرت هایت را، و ای طبیعت، کاش می توانستی همه استعدادهایت را در خلق یک انسان بزرگ، نبوغ بزرگ و قهرمان بزرگ جمع می کردی و یک بار دیگر به جهان ما یک علی دیگر می دادی.»

او درباره امام حسین(ع) نیز گفته است: « آن غیرتمندی که تا این پایه به ناموس و مردمان اهتمام می ورزید و در حمایت از همسر و خانواده و دیگران لحظه ای از مجاهدت بازنمی ایستاد، چون در میدان رزم یکه و تنها ماند و از زخم شمشیر و نیزه و زوبین بر زمین نشست و اوباش کوفه و سربازان مزدور دستگاه حاکم را دید که از هر سو به سرپناه زن و فرزاندانش حمله ور هستند، دست پولادین خونین برآورد و فریاد زد که: هان ای نامردان! اگر دین ندارید، در زندگی آزاده باشید.»

جرداق در گفت و گویی با سایت شفقنا درباره اینکه چه شباهت هایی بین علی(ع) و حسین(ع) وجود دارد و اینکه چرا علی(ع) را برای نوشتن انتخاب کرده و امام حسین(ع) را انتخاب نکرده، گفته است: «پی بردم که حسین(ع) خط طبیعی پدرش علی(ع) است و به این موضوع نیز در نوشته هایم اشاره کرده ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی های وی نیز نوشتم. حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.

هنگامی که از تمدن علی(ع) برای تاریخ انسانیت نوشتم، پی بردم که در ایشان وجوه مشترکی با ادیان کیهانی و ربانی وجود دارد بنابراین ایشان را به عنوان نمونه ای برای موفقیت انقلاب فرانسه و عدالت و حقوق بشر انتخاب کردم و همچنین در اثر«علی و سقراط» ایشان را چراغی برای فلسفه و حکمت و اخلاق برگزیدم.»

روانش شاد و یادش گرامی ...

/6262

چرا حضرت علی(ع) واقعه غدیر را برای به دست آوردن حق جانشینی مطرح نکرد؟

 

فرهنگ > دین و اندیشه - روایت علامه مرتضی عسکری از دلایل تلاش نکردن حضرت علی(ع) برای جانشینی در ماجرای سقیفه
 

به گزارش خبرآنلاین، مرحوم علامه مرتضی عسکری درباره اینکه چرا حضرت علی(ع) در سقیفه واقعه غدیر را مطرح نکرد نوشته است:

«اگر شرایطی که سقیفه تشکیل شد و موقعیت ‏حضرت علی(ع) را مورد توجه قرار دهید خواهید فهمید که حضرت امیر(ع) در سقیفه نیامد تا بخواهد احتجاج بکند، آنچنان که در کتاب های حدیثی و تاریخی آمده است، پیامبر اکرم (ص) روز دوشنبه رحلت کرد، حضرت علی(ع) به همراه چهار نفر دیگر: عباس عموی پیامبر و یکی از فرزندانش، یکی از آزادشدگان پیامبر و یک نفر از انصار مشغول غسل و تجهیز پیامبر(ص) شدند. در همین حال انصار در سقیفه گرد آمدند (سقیفه محل اجتماع عشیره است مربوط به شیخ عشیره که آنجا جمع می ‏شوند) تا «سعد بن ‏عباده‏» را به جای پیامبر(ص) برگزینند. آیا درباره سعد بن ‏عباده از پیامبر توصیه ‏ای رسیده بود؟ فضیلتی داشت؟ یا نه صرفا به خاطر آنکه رئیس قبیله بود مطابق زندگی عشیره ‏ای و قبیله ‏ای موجود در جزیرة العرب، به دنبال این بودند حال که پیامبر از دنیا رفته باید جانشین او از ما باشد. خبر به مهاجرین رسید، اینها نیز در سقیفه جمع شدند. این در حالی بود که جنازه پیامبر هنوز به خاک سپرده نشده است و دیگران مشغول غسل آن حضرت بودند.

عباس عموی پیامبر در همان حال که مشغول غسل و کفن آن حضرت بودند به علی(ع) پیشنهاد کرد: «یابن اخی امدد یدیک ابایعک؟ یقال عم رسول الله(ص) بایع ابن ‏عمه فلا یختلف علیک اثنان؛ پسر برادم دستت را بده با تو بعیت کنم تا بگویند عموی پیامبر با پسرعموی او بیعت کرده، آنگاه دو نفر هم با تو مخالفت نخواهند کرد.»

حضرت نپذیرفت، فرمود: «ما مشغول تجهیز پیکر پیامبر هستم!» اختلاف مهاجرین و انصار بر سر جانشینی بالا گرفت، مهاجرین استدلال کردند که ما از قریش هستیم وابسته به پیامبر(ص)، عرب نمی ‏پذیرد از غیر بستگان جانشین شود. اختلاف دیرینه «اوس‏» و «خزرج‏» عده ‏ای از انصار را که می ‏ترسیدند که حکومت ‏به دست رقبایشان بیفتد با مهاجرین هم صدا کرد و در نهایت آنها که در سقیفه جمع بودند اکثریت ‏با ابی‏ بکر بیعت کردند.

همان روز دوشنبه کار را تمام کردند و از آن پس برای ابی ‏بکر بیعت می ‏گرفتند، روز بعد هم ابی‏ بکر را به مسجد پیامبر(ص) که آن زمان حکم دارالحکومة را داشت آوردند خطبه خواند و نماز خواند. تمامی اینها در وقتی بود که علی(ع) مشغول تجهیز پیامبر(ص) بود زیرا بعد از اتمام غسل و کفن بنا شد مسلمانان 5 نفر 5 نفر و یا ده نفر ده نفر بیایند در همان خانه پیامبر بر آن حضرت نماز بخوانند و حضرت علی(ع) در آنجا آنان را راهنمایی می ‏کرد. این کار از روز دوشنبه تا چهارشنیه به طول انجامید و شب چهارشنبه هم پیامبر را به خاک سپردند. مراسم دفن که تمام شد، مطابق وصیت پیامبر(ص) به علی(ع) که فرموده بود از دفن و کفن من که فارغ شدی ردا از دوش مگیر تا آنکه قرآنی که در خانه من هست آن را جمع کنی، حضرت علی به جمع ‏آوری قرآن پرداخت. این قرآنی بود همراه با تفسیر، نوشته بر روی تخته، پوست، شانه گوسفند و ...، حضرت همه اینها را جمع ‏آوری کرد، پس از جمع ‏آوری آن را به مسجد آورد که متاسفانه آن را نپذیرفتند. حضرت هم آن قرآن را برگرداند و فرمود: دیگر آن را نخواهید دید! این همان قرآنی است که حضرت حجت(عج) آن را در مسجد کوفه بیرون می ‏آورد و احکام اسلامی را به مسلمانان بر اساس آن تعلیم می ‏دهد، زیرا آن همین قرآن است ولی با تفسیر و توضیحات.

بنابراین می ‏بینید که در جریان سقیفه و انتخاب ابوبکر و حتی دو روز بعد از آن حضرت امیر(ع) به کار غسل و دفن پیامبر مشغول بوده و در هیچ یک از اجتماعات آنها نبوده تا بخواهد به حادثه غدیر با آنان احتجاج کند.»

اولین باری که داستان غدیر میان عموم مردم مطرح شد

علامه عسکری همچنین درباره اولین زمان علنی شدن داستان غدیر گفته است:

«اولین بار که در ملا عام غدیر مطرح شد در زمان خلافت ‏خود آن حضرت بود، زیرا تا آن زمان موردی که لازم ببیند و غدیر را مطرح کند پیش نیامد، چون ابوبکر بعد از خود نامه ‏ای نوشته بود و طی آن عمر را به جانشینی خود تعیین کرده بود همان نامه را پس از مرگ او برای مردم خواندند و مردم هم با او بیعت کردند بعد از او هم داستان شورای شش نفره پیش آمد که یک نفر از آن شورا علی(ع) بود و به آنجا منتهی شد که همگان می ‏دانیم. تا می‏ رسد به زمان خلافت‏ خود حضرت، چنانکه تفصیل آن در کتاب الغدیر آمده است.
روزی حضرت در مسجد کوفه بر بالای منبر فرمود: هر کس حدیث غدیر را شنیده است‏ بگوید، چند نفر برخاستنند و زبان به اظهار آنچه در غدیر گذشته است نمودند. این اولین بار بود که بدون ترس در ملا عام فضائل علی(ع) گفته می ‏شد و از غدیر سخن به میان می ‏آمد و مردم همه می‏ شنیدند و تا امروز آن شنیده‏ ها در باره غدیر برای ما مانده است.»

واقعه‌ی غدیر در تفکر شیعه چه جایگاهی دارد؟

 
یکی از مقاطع بسیار حساس و سرنوشت‌ساز امت اسلامی و بلکه بشریت، عید سعید غدیرخم و اعلام عمومی ولایت حضرت علی علیه‌السلام است. مسئله‌ی غدیر از مسلمات خدشه‌ناپذیر تاریخ اسلام است و علامه امینی اسناد فراوان این حادثه‌ی تاریخی را در «الغدیر» به‌گونه‌ای بیان کرده‌اند که هیچ‌گونه تردید و خدشه‌ای نمی‌پذیرد.
 
واقعه‌ی غدیر خم ویژه‌ی شیعیان نیست، بلکه مربوط به امت اسلامی است، زیرا یکی از مسائل بنیادین اسلام است که در آیات و روایات، تعابیری که در مورد آن آمده، در مورد هیچ اصلی از اصول اساسی اسلام نیامده است: «یا ایهال الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده: ۶۷) یا «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دنیا» (مائده: ۳). این تعابیر در مورد سایر اصول اساسی اسلام نیامده است. یا تعبیر بلندی که از امام باقر علیه‌السلام در کتاب «کافی» (ج۲، ص۹) آمده است که فرموده‌اند: «بنی الاسلام علی خمس علی الصلاه و الزکاه و الصیام و الحج و الولایه و لم یناد بشیئ کما نودی بالولایه»
 
مسئله‌ی غدیر نه به تعبیر بعضی یک خاطره‌ی فرقه‌ای متعلق به شیعه است، نه به تعبیر بعضی دیگر، یک جریان تاریخی فرعی است، بلکه در آن روز، مسئله‌ی ولایت که جزء اصول اساسی اسلام است، مطرح شده و مسئله‌ی غدیر بخشی مهم از طرح کلی و نقشه‌ی راه اسلام است که ریشه‌ی الهی، قرآنی و روایی دارد. این روز متعلق به همه‌ی مسلمانان است که با ابلاغ عمومی ولایت، سرنوشت امت اسلامی ترسیم می‌شود. این حادثه‌ی عظیم و مهم تاریخی منشأ وحدت میان مسلمانان جهان در اندیشه و عمل در طول تاریخ می‌توانسته و می‌تواند باشد.
 
 
 
 
* رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی‌های خود می‌فرمایند: «آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصىِ زندگى افراد- و در واقع نگاه سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده است- جوابشان مسئله‌ى غدیر است.» بنابراین چه رابطه‌ای میان مسائل اجتماعی و سیاسی و غدیر وجود دارد؟
 
سکولاریسم درجات و ابعاد و مراتبی دارد که نصب علی علیه‌السلامدر روز عید غدیر، همه‌ی مراتب و درجات یا ابعاد آن را نفی می‌کند. مرتبه و درجه‌ی اول سکولاریسم این است که دین برای آخرت مردم و رابطه‌ی خدا و بندگان است و به امور دنیوی انسان به‌طور کلی کاری ندارد و برای آن طرح و برنامه‌ای ندارد. طبق این نظر، اسلام حتی در امور فردی هم جز آنچه مربوط به آخرت و عبادت خداست، نظری ندارد.
 
مرتبه و درجه‌ی دوم سکولاریسم این است که محدوده‌ی دین گرچه دنیا را دربرمی‌گیرد، ولی ویژه‌ی مسائل فردی است و مسائل اجتماعی از قلمرو دین خارج هستند. این مرتبه از سکولاریسم می‌گوید دین برای مدیریت زندگی اجتماعی بشر برنامه‌ای ندارد و آن را به عقل و تجربه‌ی بشری واگذار کرده است.
 
مرتبه و درجه‌ی سوم سکولاریسم ناظر به مسائل سیاسی و حکومتی است. نقطه‌ی محوری این درجه و مرتبه‌ی سکولاریسم این است که دین از سیاست جداست، سیاست یک امر زمینی است که انسان‌ها خود باید برای آن برنامه‌ریزی کنند و آن را اجرا کنند و دین برای مسائل حکومتی و سیاسی برنامه‌ای ندارد و نباید در آن دخالت کند.
 
نخست باید تصویر درستی از مسئله‌ی غدیر و ابلاغ ولایت داشته باشیم. نصب امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام از سوی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم یک رفتار شخصی و آینده‌نگری شخصی نبوده است، بلکه ایشان به دستور خدا این موضوع را ابلاغ می‌کند؛ یعنی حتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به‌عنوان یک شخص که حاکم اسلامی و فرد اول جامعه‌ی خود است، حاکم و نقشه‌ی راه پس از خود را تعیین نمی‌کند، بلکه ایشان تعیین حاکم اسلامی پس از خود و نقشه‌ی راه را به‌عنوان بخشی از دین که مأمور به ابلاغ آن است، معرفی می‌کند؛ یعنی این سیستم حکومتی و حاکم، بخشی از دین و آن‌هم بخش اساسی دین است که به یک معنا معادل کل رسالت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تا آن مقطع (یعنی سال پایانی عمر شریف آن حضرت) محسوب می‌شود و به عبارت دیگر، اساسی‌ترین رکن دین است که پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مأمور به ابلاغ آن است.
 
وقتی این نصب حتی مصلحت‌اندیشی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هم نیست، بلکه در متن دین اسلام است و از مهم‌ترین و اساسی‌ترین اصول آن محسوب می‌شود، پس اسلام در متن خود نسبت به امور دنیوی (درجه‌ی اول سکولاریسم) و مسائل اجتماعی زندگی بشر (مرتبه‌ی دوم سکولاریسم) و درخصوص مسائل سیاسی و حکومتی (درجه‌ی سوم سکولاریسم) سخن و طرح و برنامه دارد.
 
نصب امیرالمؤمنین به‌معنای فراگیری قلمرو دین نسبت به دنیای مردم است و همه‌ی امور اجتماعی باید در چارچوب طرح مدیریتی و هدایتی دین جریان یابد و سیستم حکومتی بخشی از نقشه‌ی راه جامع دین برای سعادت دنیا و آخرت مردم است. به عبارت مرحوم مدرس رحمه‌الله‌علیه، دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست. پس نصب علی علیه‌السلام به‌معنای نفی همه‌ی اشکال سکولاریسم است و نپذیرفتن آن به‌معنای سکولاریزه کردن اسلام است.
 
آنچه در صدر اسلام رخ داد و تن به نصب امیرالمؤمنین علیعلیه‌السلام ندادند، در واقع نقطه‌ی آغاز سکولاریسم در اسلام است. در واقع کنار زدن حضرت علی علیه‌السلام از منصب امامت و ولایت جامعه در صدر اسلام، نقطه‌ی آغاز سکولاریسم در جامعه‌ی اسلامی است. نصب آن حضرت به ولایت، خط بطلان کشیدن بر سکولاریسم در همه‌ی ابعاد و اشکال آن به‌ویژه جدایی دین از سیاست و حکومت است.
 
 
* چرا معارف اسلامی به‌گونه‌ای است که برای اجرای آن باید حتماً حکومت تأسیس کرد؟
 
به‌عنوان مقدمه، این نکته را عرض کنم که براساس دلایل عقلی و بینش دینی (قرآنی و روایی)، خداوند آفریننده‌ی جهان و از جمله انسان است و هرچه انسان‌ها دارند از آن خداست. به همین دلیل، حق حاکمیت ذاتاً از آن خداست، زیرا کسی ذاتاً حق حاکمیت می‌تواند داشته باشد که مالک یک شیء یا فرد باشد و هیچ‌کس ذاتاً مالک انسان و آنچه دارد نیست و نمی‌تواند باشد. پس حق حاکمیت ذاتاً از آن خداست. البته این حق حاکمیت ذاتی را خداوند می‌تواند به کس یا کسانی تفویض کند و در این‌صورت، طبق ضوابط عقل و بینش اسلامی هیچ‌کس حق حاکمیت بر افراد دیگر را ندارد، مگر خداوند یا کسی که خداوند این حق ذاتی خود را به او تفویض کرده باشد.
 
از سوی دیگر، طبق آموزه‌های دینی، تنها پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و پس از پیامبر، امامان معصوم علیهم‌السلام و در زمان غیبت امام معصوم، ولایت‌فقیه است که خداوند حق حاکمیت را به آن‌ها تفویض کرده است. بنابراین حق حاکمیت سیاسی، طبق تبیینی که ذکر شد، تنها برای پیامبر و امامان و ولایت‌فقیه است.
 
اما دلیل اینکه چرا تعالیم دینی مستلزم تشکیل حکومت است، این است که از منظر عقلی، جامعه باید حاکم و حکومتی داشته باشد، زیرا وجود اصل حکومت و حاکم دارای فوایدی است و فقدان آن موجب خلأها و آسیب‌های مهمی همچون هرج‌ومرج است و وجود حکومت این آسیب‌ها و خلأها را از بین می‌برد. از سوی دیگر، اسلام احکام اجتماعی فراوانی دارد که اجرای آن‌ها وابسته به نظام حکومتی است و در خلأ حکومت امکان اجرا ندارد و قطعاً عملی نمی‌شود و درصورتی‌که حکومت به‌طور کلی یا حکومتی طبق موازین دینی تشکیل نشود، این احکام اجرا نخواهد شد، زیرا خودخواهی و منفعت‌خواهی انسان‌ها مانع اجرای آن می‌شود. اگر اسلام برای اجرای این احکام برنامه‌ای در قالب حکومت نداشته باشد، جعل این احکام و ابلاغ آن‌ها از سوی خدا در قرآن و توسط پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم لغو است و با حکمت خداوندی سازگار نیست.
 
به بیان دیگر، انسان موجودی اجتماعی است و ادیان و به‌ویژه اسلام برای اداره و مدیریت و راهنمایی چنین انسانی آمده‌اند. آمده‌اند تا انسان را در تمام ابعادش هدایت و مدیریت کنند. از سوی دیگر، ابعاد فردی و اجتماعی انسان به‌صورت یک ارگانیسم درهم‌تنیده است و فردی‌ترین مسائل انسانی، پیوندی با بُعد اجتماعی او دارد و اینکه انسان‌ها به‌صورت ایزوله و جدای از اجتماع زندگی کنند، عملاً نزدیک به محال است. به تعبیر دیگر، هر فعالیتی که انسان انجام می‌دهد، بُعدی اجتماعی دارد و با رویکردی اجتماعی قابل بررسی است. اسلام هم با همین منظر برای انسان برنامه‌ریزی کرده و به همین دلیل است که مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمایند: «الاسلام اجتماعی فی کل شئونه»؛ اسلام در همه‌ی شئونش اجتماعی است. در واقع دینی که می‌خواهد چنین انسانی را هدایت و مدیریت کند، اگر در همه‌ی شئونش اجتماعی نباشد، قادر به هدایت و مدیریت چنین انسانی نیست.
 
 
از سوی دیگر، وقتی به متون دینی (آیات و روایات) رجوع می‌کنیم، می‌بینیم در متن دین، آموزه‌ها و احکام اجتماعی فراوان وجود دارد که از آن جمله اشاره به سیستم حکومتی و ویژگی‌های حاکم است. روشن است که اسلام راضی به ترک و نادیده گرفتن احکام خویش نیست و دستور به رعایت آن می‌دهد. بنابراین هم در متن دین مسائل اجتماعی آمده است و هم آن احکام از منظر دین باید اجرا شود و هم برای مجری آن شرایط خاصی تعیین شده و آن شرایط از منظر دین لازم‌الاجراست و اگر این مجموعه‌ی آموزه‌ها را در نظر بگیریم، وجود حکومت برای اجرای آن‌ها از ضروریات است. علاوه بر آنکه مسلمانان از اتکا و رجوع به حکام جور نهی شده‌اند و حکام جور مصداق طاغوت نامیده شده‌اند. پس باید حکام حقی بر جامعه‌ی اسلامی حکم‌فرمایی کنند.
 
 
* برخی معتقدند که حتی اگر حکومت دینی باشد هم نیازی نیست خود را مکلف به سعادت اخروی انسان‌ها بداند. به زبان ساده، معتقدند که حکومت مسئول بهشت بردن انسان‌ها نیست. این گزاره تا چه‌اندازه صحیح است؟
 
ان‌شاء‌الله که کسانی که چنین سخنی می‌گویند یا از آن دفاع می‌کنند، متوجه لوازم سخن خود نیستند. در اسلام احکام کیفری داریم و بخشی از حقوق اسلامی حقوق جزاست. مثلاً ما در اسلام حکم قصاص را داریم. این حکم قصاص لازم‌الاجراست یا خیر. اگر لازم‌الاجراست که مسلماً هم لازم‌الاجراست، آیا اجرای آن جنبه‌ی بازدارندگی دارد و موجب ترک جرم می‌شود؟ اگر می‌شود که مسلماً هم به‌لحاظ دینی، هم به‌لحاظ عقلی و هم به‌لحاظ تجربی جنبه‌ی بازدارندگی دارد و نزدیک به بدیهی است که چنین اثری دارد، آیا بازدارندگی آن به این معنا نیست که دیگران را از جهنمی شدن حفظ می‌کند و زمینه‌های ورود به بهشت را برایشان فراهم می‌سازد؟ پس طبق بیانات و آموزه‌های اسلامی، دولت اسلامی موظف به اعمالی است که مردم را به بهشت ببرد و از سقوط در جهنم بازدارد. پس نسبت به بهشت رفتن و جهنم نرفتن مردم مسئولیت دارد. دست‌کم یکی از فلسفه‌ها و حکمت‌های احکام کیفری و از جمله جعل حکم قصاص، به بهشت رفتن و جلوگیری از جهنم رفتن مردم است و قوه‌ی قضائیه‌ی ما یا دیگر نهادهای مربوط، مأمور به چنین وظیفه‌ای هستند.
 
آیا امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بر همه‌ی مسلمانان واجب است؟ وجوب آن از مسلمات اسلام است. آیا نتیجه‌ی امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر به بهشت بردن و از جهنم نجات دادن مردم نیست؟ وقتی شرط احتمال تأثیر در مورد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در آموزه‌های اسلامی مطرح می‌شود، معنایش این است که این دستور صرفاً یک دستور عبادی نیست که باید انجام گیرد و به اثرگذاری یا عدم آن نظری ندارد؛ یعنی این فریضه‌ی الهی برای بهشت بردن مردم است.
 
ارشاد جاهل در همان محدوده‌ای که فقها فتوا داده‌اند، واجب است. آیا وجوب آن به این معنا نیست که مسلمانان مأمور به انجام آن هستند و آیا نتیجه‌ی ارشاد جاهل و هدف از آن، جز این است که مردم راه رفتن به بهشت را به دست آورند و با پیمودن آن به بهشت بروند. پس کسی که ارشاد جاهل می‌کند، می‌خواهد طرف مقابلش را به بهشت ببرد.
 
آیا حرمت نگهداری کتب گمراه‌کننده جز برای پاسخ‌گویی به آن یا مصلحت اهم دیگری، به‌معنای جلوگیری از جهنمی شدن انسان‌ها نیست؟
 
به نظر می‌رسد این تفکر از یک منظر، افراطی‌ترین شکل سکولاریسم را در درون خود دارد، زیرا سکولارها می‌گفتند دین به دنیای مردم و مسائل سیاسی و اجتماعی کاری ندارد و ناظر به تأمین آخرت مردم است. طبق این دیدگاه، دین حتی برای آخرت هم دستوری به مردم نمی‌دهد که مردم را به‌سوی بهشت راهنمایی کنید، زمینه‌های آن را فراهم کنید و عوامل شناختی و انگیزشی آن را ایجاد کنید و از رفتن مردم به جهنم جلوگیری کنید.
 
* چرا حکومت اسلامی وظیفه‌ی سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه را عهده‌دار است؟
حکومت اسلامی وظیفه‌ی اصلی‌اش اداره‌ی جامعه براساس احکام و آموزه‌های اسلامی و نهادینه‌سازی و فرهنگ‌سازی دین و آموزه‌های اسلامی است.
 
از سوی دیگر، احکام اسلامی برای تأمین سعادت دنیوی و اخروی هستند. این حقیقت از آیات و روایات و نیز دلایلی که حکمای اسلامی برای لزوم بعثت انبیا ذکر کرده‌اند، استفاده می‌شود و در منابع مربوط تبیین شده است.
 
نتیجه‌ی این دو مقدمه آن است که حکومت اسلامی وظیفه‌ی تأمین سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه را براساس آموزه‌های اسلامی و در چارچوب آن به‌عهده دارد، زیرا علاوه بر اقتضای تأسیس حکومت اسلامی، در متن دین، برای حکومت اسلامی وظایفی در این زمینه تعیین شده است.