سلام بر حسین(ع)
هفت ویژگی خاص امام علی(ع) از زبان پیامبر(ص)
امشب، کودکی خواهد خندید که عدالت را تفسیری عاشقانه خواهد کرد و کسی سکوت کعبه را خواهد شکست که روزی بر بلندای شانههای خورشید، با تبر معرفت، بتهای زمانه را خواهد شکست.
به گزارش ایسنا، بنا به نوشته مورخین، در سیزدهم رجب سال 30 عام الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است و در این روز حضرت علی (ع) در خانه خدا متولد شدند. پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی پیامبر(ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراین امام علی(ع) از هر دو طرف هاشمی نسب است.
القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضی، امیرالمؤمنین و اخو رسولالله" بوده و کنیههای ایشان نیز "ابوالحسن و ابوتراب" است.
به دنیا آمدن امیرمومنان علی علیه السلام در درون خانه خدا فضیلتی است که محدثان شیعه و دانشمندان علم انساب آن را در کتابهای خود نقل کردهاند و در میان دانشمندان اهل تسنن گروه زیادی به این حقیقت، تصریح و آن را یک فضیلت بینظیر خواندهاند که به نمونههایی از آن اشاره میشود؛
* محمد مالکی میگوید: «وُلِدَ بِمکَّةَ الْمُشَرّفَةَ داخِلَ بَیْتِ الْحَرامِ فی یَوْمِ الْجُمعَةِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه رَجَبِ سَنَةِ ثَلاثینَ مِنْ عامِ الْفیلِ... وَلَمْ یُولَدْ فِی الْبَیْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِیَ فَضیلَةٌ خَصَّهُ اللّه تَعالی بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا لِکَرامَتِهِ؛علی در داخل خانه خدا در مکه، روز جمعه سیزدهم ماه خدا، رجب سال سی از عام الفیل به دنیا آمد... قبل از او کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خدای بلند مرتبه علی علیه السلام را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او».
* حاکم نیشابوری میگوید: «ولادت علی در داخل کعبه به طور تواتر به ما رسیده است.» تاکنون کسی به این فضیلت دست نیافته است.»
سعید بن جبیر از یزید بن قعنب نقل نموده که من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از فرزندان عبدالعزی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه دختر اسد مادر امیرالمومنین که نه ماهه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود، ظاهر شد، «فَقالَتْ رَبِّ اِنّی مُؤمِنَةٌ بِکَ وَبِما جاءَ مِنْ عِنْدِکَ مِنْ رُسُلٍ وَکُتُبٍ، وَاِنّی مُصَدّقَةٌ بِکَلامِ جَدّی اِبْراهِیْمَ الخَلیلِ، وَاِنّهُ بَنی الْبَیْتَ العَتیقَ فَبِحَقِّ الّذی بَنی هذَا الْبَیْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذی فِی بَطْنی لمّا یَسَّرْتَ عَلَیَّ وِلادَتی؛ پس فاطمه گفت: پروردگارا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شدهاند، ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میکنم؛ او که این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما!»
یزید بن قعنب میگوید: ما دیدیم که خانه خدا از پشت شکافته شد (محل مستجار) و فاطمه داخل خانه شد و ما دیگر او را ندیدیم، و دیوار دوباره به حال اول برگشت، به ذهن ما رسید که قفل در خانه خدا را باز کنیم، ولی باز نشد، «فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِکَ اَمْرٌ مِنَ اَمْرِ اللّه عَزّوجَلّ؛ پس دانستیم که این مسئله کاری است از طرف خدای عزیز و جلیل».
حسن خلق حضرت علی (ع)
اخلاق نیکوی او زبانزد مردمان است.تا آنجا که دشمنانش که نتوانستهاند بر او خردهای بگیرند، این صفت را عیبی برای آن حضرت برشمرده اند. یاران وی در این باره گفتهاند: او همچون یکی از ما و در میان ما میزیست.نرم خو، و بسیار متواضع و آسانگیر بود و با این وجود ما در برابر او مانند اسیری بودیم که دستهایش بسته و بر بالای سرش شمشیری گرفته بودند و از هیبت او هراس داشتیم.
گذشت امیرالمومنین علی (ع)
در بردباری و گذشت، علی از همه مردمان گوی سبقت را ربوده بود.برای اثبات این گفته، کافی است بالاترین مراتب حلم او را به طور اعم در رفتار با اهل جمل و به طور اخص با مروان بن حکم و عبد الله بن زبیر ملاحظه کنیم. او در جنگ جمل بر مروان دست پیدا کرد.با آنکه این شخص از دشمنترین مخالفان علی (ع) بود، اما حضرت علی(ع) از وی درگذشت.همچنین آن حضرت بر عبید الله بن زبیر که یکی از سرسختترین دشمنانش بود و به علی آشکارا ناسزا میگفت، دست یافت و او را اسیر کرد ولی وی را مورد عفو قرار داد و به او گفت: «برو!نمی خواهم تو را ببینم.»و سخنی بیشتر از این بر زبانش نراند. سعید بن عاص نیز پس از واقعه جمل در مکه به دست علی (ع) گرفتار آمد ولی آن حضرت به او سخنی نگفت و از او کناره گرفت و هیچ کس از شرکت کنندگان در جنگ جمل و مردم بصره را مورد مجازات و قهر خود قرار نداد و منادی آن حضرت در شهر ندا میداد: «هر کس که از میدان گریخته، تعقیب نمیشود.با مجروحان کاری نیست و هیچ اسیری کشته نخواهد شد و آن کس که سلاح خود را بر زمین گذارد امان خواهد یافت.»و دقیقا شیوه پیامبر (ص) را در فتح مکه در پیش گرفت.
در جنگ صفین ابتدا مردم شام، راه آب را بر او و یارانش بستند و ایشان را از دسترسی به آب بازداشتند.اما زمانی که زمام جنگ به دست حضرت علی (ع) و یارانش افتاد، به وی گفتند: آیا آب را بر روی سپاه شام ببندیم، همان طور که خود آنها چنین کردند؟آن حضرت پاسخ داد: خیر سوگند به خداوند«هرگز کردار آنها را در پیش نخواهم گرفت »و پیوسته به سپاهیانش سفارش میکرد کسانی را که از میدان کارزار میگریزند، تعقیب نکنند و مجروحی را به قتل نرسانند.
سخاوت و بخشندگی حضرت علی (ع)
او بخشندهتر از ابرهای پرباران بهاری بود و در این میدان نیز هماوردی برای او نمیتوان سراغ کرد.شعبی در این باره گفته است: علی (ع) بخشندهترین مردمان بود. معاویه سرسختترین دشمن آن حضرت، نیز گفته بود: اگر علی انباری پر از زر و اتاقی انباشته از کاه میداشت، پیش از آنکه کاه را ببخشد، زر را میبخشید.بیت المال را میرفت، در آن نماز میگزارد و میگفت: ای زرد و ای سپید (طلا و نقره) !غیر از مرا بفریبید.
با آنکه بر همه امپراطوری اسلامی، به جز شام، فرمانروایی داشت، از خود میراثی بر جای نگذاشت.و جز او، کس دیگری به مضمون آیه نجوا عمل نکرد.از دسترنج خود هزار بنده را آزاد کرد و هرگز به نیازمندی پاسخ رد نگفت.
هفت ویژگی خاص امام علی (ع) از زبان پیامبر(ص)
پیامبر گرامی اسلام میفرمایند: علی جان تو هفت ویژگی داری که هیچکس این هفت تا را ندارد. اگر هم داشته باشد تو در قله هستی و او در دامنه پس هیچگاه به تو نمیرسد.
هفت ویژگی خاص حضرت علی (ع) از زبان پیامبر (ص) بدین شرح است:
*اولین شخصی هستی که ایمان آوردی و به دین من پیوستی؛ تو در خانه خدا به دنیا امدی این بالاترین ایمان است.
*وفادارترین شخص به عهد خدا هستی.
*در همه حال و همه جا امر خدا مهمترین چیز است.
*دارای عدالت علوی هستی.
*بصیرت قضاوت در حکومت خود داری.
*به درد مردم رسیدگی می کردی و بین هیچکس فرق نمیگذاشتی.
*در پیش خدا مقرب هستی.
اصلاح طلبی
از جـمـلـه ویـژگـیهـای حکومت امام علی(ع)، اصلاح طلبی است. وی هـنگامی به حکومت رسید که جامعه از مسیر اصلی فاصله گرفته و از تـوحـیـد دور شـده بود، دورانی که احادیث جدیدی به زبان پیامبر وارد دیـن شـده بود و احکام اسلام ناب محمدی کمتر بیان میشد و بـه بعضی از احکام عمل میشد، بنابراین هر روز از مرکز هرم دور مـیشدند تا کار به جایی کشید که اعیان و اشراف و باندهای ثروتمـنـد در راس حـکومت قرار گرفته، ارزشهای اسلامی پایمال شده، بـسـیـاری از تـبعیدشدگان زمان پیامبر برگشته و به حکومت رسیده بـودنـد. آری، عـلی(ع) در چنین دورانی به حکومت رسید و چارهای جـز اصـلاح نـظام نداشت. افرادی مانند طلحه و زبیر با او مخالفت مـیکـنند اما امام(ع) مصمم است تا حکومت را اصلاح کند. به همین دلیل استان داران را عوض کرد و بسیاری از کارگزاران قریش، بکر، ثـقـیـف کـه از طبقه اشراف بودند، به زیر آمدند و طائفه همدان، حـمـیـر و حـمرإ به عنوان مسئولین نظام حکومتی امام(ع) انتخاب شـدند. امام(ع) هم چنین در صدد برآمد تا پولهایی را که از بیت الـمـال در زمان عثمان به افراد بذل و بخشش شده بود، پس بگیرد، از این رو بعد از بیعت مردم با او بر منبر رفت و در این خصوص فـرمـود: (والـلـه لـو وجـدته قد تزوج به النسإ وملک به الامإ لـرددتـه فـان فـی الـعـدل سعه ومن ضاق علیه العدل فالجور علیه اضـیـق; به خدا قسم، اگر از بخششهای عثمان چیزی پیدا کنم که به وسیله آن زنها ازدواج کردهاند و کنیزانی خریداری شدهاند، الـبته آنها را میگیرم و به صاحبانش بازمیگردانم، چون که در کـار عـدالـت برای مردم عرصهای وسیع است و هرکس از عدل بگذرد، دل تنگ میشود و ظلم و جور او را دل تنگتر میکند.)
مـورخان مینویسند: امام علی(ع) تمام اراضی و اموالی را که پیش از او از بـیـت المال به اشراف داده شده بود، پس گرفت. امام(ع) ایـن اصـلاحـات را ضـروری مـیدانـسـت، زیـرا موجب قوام و تشیید (استواری) حکومت نوپای اسلام میشد.
منابع:
الفصول المهمة، ص12 ـ13؛ بحارالانوار، ج35، ص8.
مستدرک حاکم، ج3، ص483.
شرح قصیده عبدالباقی افندی، ص15.
مروج الذهب، ج2، ص349؛ شرح الشفاء، ج1، ص151؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، ج1، ص306 ـ 310.
بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج35، ص8، حدیث 11؛ ر.ک: خصائص امیرالمؤمنین، للشریف الرضی، ص39؛ الغدیر، علاّمه امینی، ج6، ص22.
شروح و ترجمه های نهج البلاغه.
سـیـمـای کـارگـزاران علی ابن ابی طالب(ع)، علی اکبر ذاکری، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
تجلی امامت (تحلیلی از حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام)، ناظم زاده قمی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
سیری در نهج البلاغه، آیت الله مطهری.
آئـیـن کـشـورداری از دیـدگـاه امـام علی(ع)، آیه الله فاضل لنکرانی.
حـکـومـت عـدالتخواهی علی ابن ابیطالب(ع)، سید اسماعیل رسول زاده.
زندگانی حضرت امیرالمومنین(ع)، سید هاشم رسول محلاتی.
بـررسـی ویـژگـیهـای حـکومت امام علی(ع)، مقصود فراستخواه، روزنامه سلام، 1373/2/4.
تورقی کوتاه در منابع تاریخی درباره غدیر و امامت امام علی(ع)
غدیر خم از جمله اتفاقات مهم تاریخ اسلام است که منابع مهم و معتبر اهل سنت و شیعه به آن پرداختهاند و در منابع مختلف مکتوب قابل پژوهش و مطالعه است.
بقیه در ادامه مطلب
مباهله چیست؟
و جریان مباهله پیامبر(ص) چیست؟

مباهله در لغت
«مباهله» در اصل از ماده «بهل» (بر وزن اهل) بوده و به رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی گفته می شود[1].
مباهله در اصطلاح
مباهله در اصطلاح قرآن و روایات و غیر آنها، به معنای ملاعنه (لعن و نفرین کردن دو طرف به یکدیگر) است؛ این گونه که هرگاه دو گروه یا دو نفر درباره ی مساله ای مهم، مانند مسائل مهم مذهبی با هم گفتگو کرده و به نتیجه ای نرسند، در یک جا جمع می شوند و به عنوان «آخرین حربه»، به درگاه خداوند تضرع می کنند و از او می خواهند تا درغگو را رسوا و مجازات کند[2].
تناسب معنای اصطلاحی با معنای لغوی در این است که در هر دو، رها کردن و واگذار کردن یکدیگر به حال خود، وجود دارد.
مباهله با مسیحیان نجران
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»[3]؛
هرگاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید! ما فرزندان خود را دعوت می کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت می نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت می کنیم و شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله می کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم.
بخش با صفای «نجران» با هفتاد دهکده ی تابع خود، در نقطه ی مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه ی مسیحی نشین حجاز بود که به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیحیت گرویده بودند[4].
پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) هم زمان با مکاتبه ی با سران حکومت های جهان و مراکز مذهبی، نامه ای به اسقف نجران (ابو حارثه بن علقمه) نوشت و در آن نامه از ساکنان نجران خواست که یا اسلام را بپذیرند و یا به حکومت اسلامی جزیه (مالیات) بپردازند (که در برابر این مبلغ جزئی، از جان و مال آنان دفاع شود) و در غیر این صورت، به آنان اعلام خطر می شود.
نامه توسط نمایندگان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دست اسقف رسید. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم گرفتن، شورایی مرکب از شخصیت های بارز مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهی به نمایندگی نجران به مدینه بروند، تا از نزدیک با محمد(صلی الله علیه وآله) تماس گرفته، و سخنان او را بررسی کنند.
شصت تن از زبده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب شدند که در رأس آن ها سه پیشوای مذهبی قرار داشت:
1. «ابو حارثه بن علقمه»، اسقف اعظم نجران که نماینده ی رسمی کلیساهای روم در حجاز بود؛
2. «عبدالمسیح»، رئیس هیئت نمایندگی که به عقل و تدبیر و کاردانی شهرت داشت؛
3. «أیهم» که فردی کهنسال و مورد احترام مردم نجران بود.
هیئت نمایندگان در مسجد مدینه با پیامبر اسلام گفتگو کردند. حضرت آنان را به آیین اسلام و پرستش خدای یگانه و دست کشیدن از عقاید باطل (مانند اعتقاد به فرزند داشتن خداوند) دعوت کرد. یک نفر از نمایندگان گفت: عیسی فرزند خدا است؛ زیرا مادر او مریم، بدون آن که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد؛ پس باید او را نیز خدای جهان دانست.
پیامبر اکرم (ص) با تلاوت آیه ای از قرآن آنان را چنین پاسخ دادند: «وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی پایان خود، بدون آن که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید»؛ اگر نداشتن پدر دلیل بر این باشد که عیسی فرزند خدا است، پس حضرت آدم برای این انتساب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر.
گفتگو ادامه یافت و پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم گرفته شد که مساله از راه مباهله خاتمه یابد، از این رو قرار شد که فردای آن روز، همگی خارج از شهر مدینه، در دامنه ی صحرا برای مباهله آماده شوند.
روز بیست و پنجم ماه ذی الحجة سال دهم هجرت بود.
سران نمایندگان نجران پیش از آن که با پیامبر روبه رو شوند، به یکدیگر گفتند: هرگاه دیدید که «محمد» افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد، معلوم می شود که در ادعای خود صادق نبوده و اطمینانی به نبوت خود ندارد، ولی اگر دیدید که با فرزندان و عزیزان خود به مباهله آمده، معلوم می شود که او راستگو و پیامبر خدا است؛ زیرا آن قدر به خود ایمان دارد و احساس امنیت می کند که عزیزان خود را آورده است.
هنوز نمایندگان نجران در این گفتگو بودند که ناگهان چهره ی نورانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نمایان شد. او فرزندش حسین(علیه السلام)را در آغوش دارد و دست حسن(علیه السلام) را در دست؛ علی(علیه السلام) پیش رو، و حضرت زهرا(علیها السلام) پشت سر آن جناب حرکت می کنند[5].
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پیش از ورود به میدان مباهله به همراهان خود فرمود: «من هرگاه دعا کردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید.» نمایندگان نجران، با حالت بهت و وحشت به یکدیگر نگاه می کردند؛ شکوه و جلال معنوی و الهی این پنج تن، همه را بر جای خود میخ کوب کرده بود. اسقف نجران گفت: «من چهره هایی می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه خداوند بخواهند که بزرگ ترین کوه ها را از جای برکند، به سرعت کنده خواهد شد. هرگز درست نیست که ما با این چهره های نورانی و با فضیلت مباهله کنیم؛ چرا که عذاب الهی همه ی ما را نابود می کند و چه بسا دامنه ی عذاب گسترش یابد و همه ی مسیحیان جهان را فرا گیرد و در روی زمین یک مسیحی باقی نماند.»

انصراف مسیحیان از مباهله
نمایندگان نجران با دیدن این وضع، بی درنگ وارد شُور شدند و به اتفاق آرا تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند و هر سال مبلغی را به عنوان «جزیه» به حکومت اسلامی بپردازند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز درخواست آنان را پذیرفت و قرار گذاشتند که مردم نجران نیز از مزایای حکومت اسلامی برخوردار گردند؛ در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: «عذاب سایه ی شوم خود را بر سر نمایندگان نجران گسترده بود و اگر از در مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده و با آتشی که در بیابان بر افروخته می شد، می سوختند و دامنه ی عذاب به سرزمین نجران هم کشیده می شد[6].»
فضیلت اهل بیت(علیهم السلام) در داستان مباهله
مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح کرده اند که پیامبر گرامی اسلام تنها کسانی را که همراه خود برای مباهله برد: فرزندانش، حسن و حسین(علیهما السلام)(أبناءنا) و دخترش فاطمه(علیها السلام) (نساءنا) و از میان مردان تنها علی بن ابی طالب(علیه السلام)(أنفسنا) بودند.
شهید قاضی نور الله شوشتری، در کتاب شریف «احقاق الحق»، اتفاق نظر مفسران را د راین باره بیان می کند؛ سپس آیة الله مرعشی نجفی (ره) در پاورقی این کتاب، از حدود شصت نفر از بزرگان عامه نقل می کند که معتقدند آیه ی مباهله در شأن و منزلت اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل شده است؛ برای مثال مسلم بن حجاج در صحیح خود ـ که دومین صحیح از صحاح ششگانه عامه است ـ می نویسد: «معاویه به سعد وقاص گفت: چرا علی را دشنام نمی گوئی؟ پاسخ گفت: به دلیل سه ویژگی که علی داشت و من آرزو می کنم که یکی از آن ها را دارا بودم...؛ (یکی از آن ها این بود که (چون آیه ی مباهله نازل شد، پیامبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت کرد؛ وقتی همگی جمع شدند، فرمود: اللهم هؤلاء اهلی؛ خداوندا ایشان اهل بیت من هستند.[7]»
داستان مباهله گواه بزرگی بر فضیلت و برتری این خانواده است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) از میان تمام صحابه و یاران خود، تنها این چند نفر را شایسته و مصداق آیه دانست و در کنار خود به میدان مباهله آورد.
عمومیت استفاده از مباهله
شکی نیست که آیه مباهله خطاب به پیامبر اسلام بوده و متضمن دستور کلی به مسلمانان برای انجام این عمل نمی باشد، ولی در آیات و روایات، منعی از انجام این عمل توسط مسلمانان وارد نشده است، بلکه از روایات عمومیت این حکم استفاده می شود؛ برای مثال از امام صادق (ع) روایت شده است که اگر مخالفان مذهبی سخنان و استدلال های شما را نپذیرفتند، آن ها را به مباهله دعوت کنید.
راوی می گوید: پرسیدم: چگونه مباهله کنم؟
امام (ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح اخلاقی کن...؛ روزه بگیر و غسل کن، و با کسی که می خواهی مباهله کنی به صحرا برو؛ سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو: «خداوندا! تو پروردگار آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه ای و از اسرار نهان آگاه هستی، و رحمن و رحیمی، اگر من حقی را انکار و باطلی را ادعا می کنم، بلایی از آسمان بر من بفرست، و اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعای باطلی می کند، بلایی از آسمان بر او بفرست؛ سپس فرمود: چیزی نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد. به خدا سوگند! هیچ کسی را نیافتم که حاضر شود این گونه با من مباهله کند.[8]»
الان در همان مکان، مسجدی به نام مسجد مباهله، یا مسجد الاجابه است. این مسجد در فاصله 300 متری شمال شرقی بقیع واقع شده و هرگاه مردم مدینه بنای خواندن نماز باران دارند، به مسجد الاجابه رفته، نماز باران میخوانند.
----------------
پی نوشتها:
[1]. ر. ک: فرهنگ جامع عربی، فارسی، ماده «بهل»؛ فرهنگ دانشگاهی، ترجمه المنجد الابجدی، ماده ی «بهل».
[2]. ر. ک: تفسیر نمونه، ج2، ص438.
[3]. آل عمران، 61.
[4]. یاقوت حموی در معجم البلدان، ج5، ص267ـ266، علل گرایش آنان را به آیین مسیح بیان کرده است.
[5]. در برخی نقلها آمده است که پیامبر دست حسن و حسین را گرفته بود و فاطمه به دنبال پیامبر و علی(علیه السلام) پشت سر وی حرکت می کرد. ر.ک: منشور جاوید،، ج7، ص101.
[6]. بحار الانوار، ج21، ص285 به بعد.
[7]. صحیح مسلم، ج7، ص120.
[8]. اصول کافی، ج2، ص482.
حدیث غدیر
گاه آخر عمر پیغمبر رسید جبرئیل آمد به او دادی نوید
ای پیامبر رنج تو آخر رسید شو مهیا پیش حقت روسفید
تا رسو ل الله شنید پیغام او شد مهیا بهر حج در پیش رو
زد رحیل این آخرین حج است مرا همرهان آیند برون از این سرا
زان گروه فرمان پیغمبر شنید خلق انبوه صد هزاران شد پدید
جملگی عازم سوی بیت الحرام تا به همرا رسول گیرند کام
جمله حج عاشقان بگذاشتند دسته جمعی رو به میهن تاختند
آمدند اندر بیابان غدیر در زمان گرما بکرد آنها اسیر
شد پیام از سوی رب العالمین ای محمد ص تو بمان این سرزمین
گفتنی ها را بگو با مسلمین در امان داریم تو را از مشرکین
کرد اطاعت آن رسول امر خدا در غدیر جمع گشته ا مت با ندا
گفت و برگشتند ز آنها تندروان آمدند بر جمع آنها دیگران
جمعشان افزون و هم افزون شدی در عدداز صد هزار بیرون شدی
جمله گفتند بین صحرا چون شده از چه پیغمبر چنین محزون شده
داد دستور زین اسب بر هم کنند تا ز آنها منبری سر هم کنند
از جهازها رفت و بالا او بماند او علی بگرفت و همراهش نشاند
بعد پرسیدی صداتان می رسد آن همه گفتند به آسان میرسد
در شروع بنمود ستایش حق تعال پس بپرسیدی زآنها این سوال
من پیمبر نیستم ای حا ضران نیستم حاکم به مال و جانتان
جملگی گفتند چرا پیغمبری زانکه ایزد گفته بر ما سروری
بشنوید این آخری پیغام چیست هر که را مولا منم مولا علیست
ای خدا دوستدار او را دوست بدار کن تمام دشمنانش خوار و زار
ایزدا یاری نما تو یار او خوار گردان هر که خواهد خوار او
گفت او پیغام حق را در کلام کرد حجت را به آن امت تمام
باز گفت از بهر اطمینان کار با علی بیعت کنید در این دیار
آن یکی گفتا بخ بیعت نمود دیگری دست علی بفشرد زود
جمله بیعت با علی کردند تمام زین جهت دیگر علی گردید امام
آن زمان جبریل بیامد زاسمان از خدا دادی پیامی آن زمان
ای رسولم دین حق کامل شدی نعمتم تام بر شما شامل شدی
من شدم راضی که اسلام دینتان تا چه سازند خلق با آئینتان
شد تمامی حج آخر آن زمان می گذشت نقلش دهانی از دهان
عاقبت اظهار شد آن کینه ها قتل بو جهل بو لهب از سینه ها
قاصد حق تا به بیماری فتاد رنج بعد از خود مدام بودی به یاد
خواست کاغذ رقعه ای انشا کند راز گمراهان دین افشا کند
دومی گفتا که هذیان گویدش زین سخن آتش پریشان سوزدش
در کتاب حق به آیات مبین حرف او با ما یک است اندر زمین
ای که بر پیغمبرش قاهر شدی تو زدین خارج شدی کافر شدی
حرف پیغمبر همان حرف خداست این حقیقت فوق ادراک شما است
چون پیمبر چشم خود بر هم گذاشت آن علی از جسم او سر بر نداشت
در سقیفه شش نفر از فهر خود سا ختند تابوت آتش بهر خود
سامری گوساله ای آورد جلو داد فریب یاران هارون با چلو
دومی با اولی چون ساختند حق به ناحق بهر خود پرداختند
اخذ بیعت کرد زمردم ای شگفت گو که پیغمبر غدیرش هیچ نگفت
تا علی تدفین پیغمبر نمود غاصبی آمد حقوقش راربود
هرچه حق را بر لبان جاری نمود مسلمین را با علی کاری نبود
هر چه می گفتی حدیث آن غدیر گشته بود خاموش ندای هر نمیر
او که در دنیا نبودش هم قرین عاقبت شد از جفا خانه نشین
بهر بیعت سوی او چون تاختند درب منزل آتشی افراختند
تا شکستند درب چوبی آن زمان جرز دیوار محسنش دادی تو جان
ریسمان بر گردنش انداختند مرکب خود هر کجائی تاختند
هیچ نکردند احترام اهل کسا زیر پا بگذاشتند تطهیر را
این همه می دید علی آن شیر مرد می نمود صبر می کشیدی آه سرد
او که در جنگ هم نبردش کس نبود امر مولایش اطاعت کرده بود
دربنا کردند آن دیوار کج مانده باقی کینه در دلها به لج
گفته اند مولا به معنی دوست هست جانشینی هم جدا از این هست
عاقلا بنما تامل اندکی کن تو فکرت بیش از هر کودکی
گر که مقصودش زمولا دوست بود پس چرا اندر غدیر خواندی سرود
پس چراگفت با علی بیعت کنید پس چرا کافر به قرآنش شدید
قبل آن هارون من موسی نراند چون علی را او برادر خود نخواند
این دو قول خود معنی دوستی بداشت پس چرا اکملت دین در پی نداشت
از غدیر منظور دیگر داشتی لفظ مولا را غلط پنداشتی
آنچه کامل کرده دین را در پیام ان امامت بود امامت بود امام
آخرین ایام عمرش آن امین جانشین بنمود علی را درزمین
ای مسلمان عقده از دل پاک کن پیش ایزد صورتت بر خاک کن
شيعه عقل توهمي گويد جلی جانشین باشد به پیغمبر علی
شيعه










