غدیر

 

امام صادق(ع) فرمود: وقتی خطبه غدیر به پایان رسید، در میان جماعت مردی خوش سیما ظاهر شد و گفت: به خدا سوگند هیچ وقت محمد را مانند امروز ندیده بودم که تا این اندازه در معرفی پسر عمویش علی و برای تثبیت وصایت و ولایت او پافشاری کند.

به گزارش مشرق، سال دهم هجرت است و پیامبر اکرم(ص) پس از ا نجام مناسک حج در حال بازگشته به مدینه است، کاروان‌ها در نزدیکی جحفه همان مکانی که مسیر کاروان‌ها از هم جدا می‌شود، ناگهان پیک حق از راه رسید و فرمان مهمی را برای پیامبر خاتم(ص) ابلاغ کرد و به نا گاه رسول اکرم دستور توقف کاروان‌ها در این مکان و در آن هوای گرم غدیرخم صادر کردند و همگان منتظر این بودند تا بشنوند چرا پیامبر(ص) دستور توقف را صادر کردند، هنگامی که جمعیت 120 هزار نفری جمع شدند و سکویی از جهاز شتران آماده شد، نبی اکرم(ص) شروع به ایراد خطبه مهم غدیر کردند که بند بند این خطبه دارای نکاتی متعالی است، به منظور آشنایی درباره محتوای خطبه غدیر با حجت‌الاسلام ابوالفضل جعفری‌پور مسئول پاسخگویی مرکز تخصصی نماز گفت‌وگو کردیم که مشروح آن در ادامه می‌آید:

 

*بیان 20 صفت الهی در خطبه غدیر

در کتاب مورخین و محدثین سنی در منابع اهل سنت به گوشه‌هایی از این خطبه‌ اشاره شده و خطبه به صورت کامل آن‌گونه که در منابع شیعه آمده است، در منابع اهل سنت به چشم نمی‌‌خورد، اما اگر این قطعه‌ها را در کنار هم قرار بدهیم می‌توانیم به فضای کلی خطبه‌ دست پیدا کنیم، جناب آقای محمدباقر انصاری کتابی را به نام «خطابه غدیر در آینه اسناد» نوشتند که اسناد این خطبه را از منابع اهل سنت مانند تاریخ طبری، مسند ابن حنبل و ... جمع‌آوری کرده است.

خطبه غدیر از بخش‌های مختلف تشکیل شده است، در ابتدا با مسأله توحید آغاز می‌‌شود که پیامبر اکرم(ص) به 20 صفت از صفات خدا اشاره می‌کند که در مجموع در این فراز، یک دوره درس توحید و بیان صفات ثبوتیه و صفات سلبیه خداوند متعال را بیان می‌کنند.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ، یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ.

کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَیءٍ، والغَلَبَةُ علی کُلِّ شَیءٍ والقُوَّةُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیءِ حینَ لاشَیءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ.

جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ، أَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.

فَهُوَالله الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَةِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْری لاِجَلٍ مُسَمّی. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ.

لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.

یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فی الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ.

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ، أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ.

*چرا خداوند با «یا أَیُهَاالرَّسُولُ» خطاب کرد/مهمترین خبر روز غدیر

تا به اینجای خطبه می‌رسند که «فَأَوْحی إِلَی: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ» و ابلاغ رسالت الهی می‌کنند: ای مردم بدانید خداوند تبارک و تعالی مرا مأمور رسالت قرار داد- می‌خواهند عنوان کنند ای مردم! من مانند پستچی هستم که نامه را به دست شما می‌رسانم، این نامه به ضرر شما، نفع شما و خوشایند شما و یا اگر از محتوای نامه بدتان می‌آید، به من مربوط نیست، فقط مأمور و مسئول رسالت هستند- برای همین در دو جای قرآن کلمه «یا أَیُهَاالرَّسُولُ» آمده است که یکی در روز عید غدیر، آیه 67 مائده و دیگر آیه 41 همین سوره است، بقیه قرآن خطاب «یا ایها النبی» به چشم می‌خورد.

«یا أَیُهَاالرَّسُولُ» به تعبیر راغب در کتاب مفردات یک کنایه است، زیرا برخی افراد از وقایع غدیر خم ناراحت شدند، خداوند تبارک و تعالی بااین عبارت خواست مردم بدانند و بفهمند که پیامبر(ص) فقط کسی است که پیام را می‌آورد، همان گونه که مسأله نبوت مسأله الهی است، همانگونه که خداوند، پیامبر را انتخاب می‌کند، خدا هم امامت را انتخاب می‌کند، این لفظ قرآن کریم بیان می‌کند که پیامبر(ص) فقط آورنده خبر است.

همچنین خط بطلان می‌کشد بر مبنای اهل سنت که برای تعیین امام از محل شورا می‌توان تصمیم‌گیری و امام خود را انتخاب کرد، در صورتی که اگر قرار است، امام معصوم و الگو باشد، لازمه آن است که خود خداوند تعیین کند نه خود مردم.

پیامبر اکرم(ص) در ادامه فراز دوم خطبه غدیر اشاره می‌‌کنند:‌«مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ» که ای مردم می‌دانید 23 سال است که من در تبلیغ رسالتم کم نگذاشتم و کوتاهی نکردم، من برای شما بیان می‌کنم که چرا این آیه نازل شد:‌«ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی - وَ هُوالسَّلامُ -»، جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد، از اینجای خطبه بر می‌آید که مسأله غدیرخم مقدماتی داشته است، در عرفات و منا خداوند از پیامبر(ص) خواستند که مسأله ولایت را زمینه‌چینی کنند، عده‌ای بلند شدند، شلوغ کردند و فضای خطابه پیامبر را بر هم زدند.

در ادامه می‌فرماید: «أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی» جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و مأمور کرده است که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده است.

*خطبه غدیر و یک دوره تاریخ‌شناسی علی(ع)

از اینجا به بعد پیامبر(ص) وارد فاز سوم خطبه غدیر می‌شوند و امیرالمؤمنان(ع) را یک دوره تاریخ‌شناسی و شخصیت‌شناسی می‌کنند و معرفی می‌کند: «الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ، وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِی): «إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.

أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ، مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.، مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.

مَعاشِرَالنّاسِ، بی - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّةُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَی، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِی الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَی وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ، أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)، مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).

*بیان 50 ویژگی اختصاصی امیرالمؤمنین(ع)

خلاصه امام علی(ع) را با 50 صفات ممتاز می‌‌کند و او را بر سایر اصحاب معرفی کردند تا اینکه در قسمت سوم خطبه مردم به علت شدت حرارت، آفتاب و گرمی بوده است-نقل شده است در زیر شکم شترها نشسته بودند و خطبه را گوش می‌کردند- پیامبر خطبه را می‌خواند و عده‌‌ای کلمات پیامبر(ص) را تکرار می‌کردند تا صدا به همه برسد.

در روایت امام باقر(ع) در احتجاج طبرسی آمده است: وقتی پیامبر اکرم(ص) از جهاز شتر منبری ساختند، امیرالمؤمنین یک پله پایین‌تر از پیامبر  و دست راست حضرت ایستاده بودند، بنابراین کسی که از دور نگه می‌کرد فکر می‌کرد که این‌ها در یک جا ایستاده‌اند تا اینجای خطبه یک قدم و یک پله پایین‌تر است، تا به اینجای خطبه رسیدند، پیامبر اکرم(ص) با دست مبارکش به کتف امیرالمؤمنین(ع) زد و امیرمؤمنان را آن‌قدر بالا برد که همه ببینند، علی(ع) را که معرفی می‌کنند، کسی نگوید علی دیگری را معرفی کرده است،‌بلکه منظورشان هم علی ‌بن ابیطالب که پسر عموی من است، «خَلیفَتی وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی».

*چرا پیامبر دستان امام علی(ع) را بالا برد

اینجای خطبه، پیامبر(ص) آنقدر امیرمؤمنان را بالا بردند که سر پنجه امام علی(ع) موازی با زانوی پیامبر اکرم(ص) شد، یعنی به اندازه یک ذراع (تقریباً نیم‌‌متر) از زمین جدا شدند و به همه مردم‌ نشان داده شد و اینجا آن جمله تاریخی که متواتر است، پیامبر اکرم (ص) بر زبان جاری کرد: «أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی»

بعد قضیه ولایت کلیه مطلقه الهیه شروع کردند:«مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ، أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاِحَدٍ غَیْرِهِ.

بعد در ادامه می‌فرماید:‌«اللهمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَةَ فی عَلِی وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ). اللهمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ»

از اینجا معلوم می‌‌شود، وقتی این قضیه اتفاق افتاده است، جبرئیل آیه اکمال سوره مائده را نازل کرده است که پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم در خطبه اشاره می‌کند، که خدایا در قرآنت نازل کردی و فرمودی دین شما را کامل کردم و اسلام را دین شما قرار دادم..

در قسمت پنجم خطبه اشاره می‌کنند: ای مردم! شما بدانید، من امیرمؤمنان را معرفی کردم، ولی این را بدانید کسانی دشمنان علی(ع) هستند و نمی‌خواهند که این قضیه به انجام برسد و مانع می‌شوند و من الان برای شما معرفی می‌کنم و حضرت(ص) شروع می‌کنند: 19 صفت از صفات دشمنان امیرمؤمنان(ع) را بیای می‌کنند: «... عاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِی ثُمَّ فی عَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ، ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِی الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِکُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَی الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالْمخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ. ..»

*صراط مستقیم چیست/تبلور مهدویت در خطبه غدیر

در فراز ششم، پیامبر اکرم(ص) این تبلیغ رسالت را محکم می‌کند و لعن می‌کنند کسانی که تقلب می‌‌کنند: «معاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِهان حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ. وَسَیَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدی مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبینَ الْمُغْتَصبینَ)، وَعِنْدَها سَیَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ یَفْرَغُ) وَیُرْسِلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ»؛ شاهد باشید که گفتم، شرح دادم و امیرمؤمنان را معرفی کردم تا عذری باقی نماند و فرمودند: مورد غضب خداست کسی که قول مرا به او بگویند و او را نپذیرید.

بعد اشاره به آیاتی که درباره شأن امام علی نازل شده بود، ‌کردند و سپس کل سوره حمد را خواندند و فرمودند: کل صراط مستقیم علی و اولادش هستند.

«معاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ، ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ...» إِلی آخِرِها»

بعد تأویل کردند آیات را و امیرمؤمنان(ع) را از منظر قرآن معرفی کردند:

«مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّی (أَنَا) النَّذیرُ و عَلِی الْبَشیرُ، (مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِی هادٍ، مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّی نَبی وَ عَلِی وَصِیّی، مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّی رَسولٌ وَ عَلِی الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ»

در فراز هفتم، خطوط مسأله ولایت را مشخص کردند که ولایت و امامت ابتدایش امیرمؤمنان(ع) سید اوصیا و آخرین آن‌ها خاتم اوصیا حضرت مهدی(عج) است، اینجای خطبه حضرت به 20 صفت از صفات حضرت مهدی، مسأله ظهور و دولت کریمه اشاره می‌کنند:

« أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی، أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ، أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ، أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها، أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها،‌ أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِالله، أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ الله، أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ، أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ، أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ، أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ، أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاِمْرِ آیاتِهِ، أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ، أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ، أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ، أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ، أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ، أَلاوَإِنَّهُ وَلِی الله فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ».

*بیعتی که مردم با راهنمایی پیامبر(ص) می‌خوانند

در فراز هشتم خطبه اشاره می‌کنند: ای مردم شما بیشتر از آن هستید که در آن واحد با یک دست، با پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) بیعت کنید، یعنی می‌خواهند مطرح کنند که عهد و بیعت یک مسأله الهی است، پس من می‌گویم و شما تکرار کنید:

«قُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّکَ فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدینا. علی ذالِکَ نَحْیی وَ عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَیِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُکُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْمیثاقَ»

در فراز نهم پیامبر مسأله ولایت امیرمؤمنان(ع) را یک مسأله معروف معرفی می‌کنند، این قضیه که امروز اتفاق افتاد، فکر نکنید برای امروز است، «الی یوم القیامة» پس معلوم می‌شود تا زمان ظهر حضرت بقیة‌الله و بعد از آن مسأله غدیر جزو مسائل اساسی اسلام است، نفرمودند: تا ظهور، بلکه فرمودند تا روز قیامت و این یک مسأله واجب است که باید نسل به نسل به دیگران منتقل شود، بنابراین به عنوان یک مسأله واجب پیامبر(ص) امر کرده است که این قضیه باید اتفاق بیفتد.

همچنین در فرازی از خطبه غدیر پیامبر پیشگویی می‌کند از وقایعی که بعد از شهادتشان اتفاق می‌افتد که تا چند صباح دیگر از میان شما می‌روم و بعد بدانید، من اکنون دارم به شما می‌گویم که بعد نگویید پیامبر نگفت، حکومت بعد از من غصب می‌شود و موروثی می‌شود، کسانی هستند که از روی تعدی غضب می‌کنند، اشاره به جریان بنی‌امیه دارند.

*نخستین کسی که با امام علی(ع) بیعت کرد

در فراز یازدهم پیامبر(ص) به صورت کلی اتمام و اکمال دین اشاره می‌کند و خدا را شکر می‌کنند که دین کامل و نعمت تمام شد و اینجا پیامبر(ص) از منبر پایین آمدند، اولین کسی که بیعت می‌کند جبرئیل امین است، از امام صادق(ع) روایت است که فرمود: «وقتی پیامبر خطبه غدیر را به پایان رسانید، در میان جماعت، مردی خوش سیما و معطر ظاهر شده و گفت: به خدا سوگند هیچ وقت محمد را مانند امروز ندیده بودم که تا این اندازه در معرفی پسر عمویش علی بن ابیطالب و برای تثبیت وصایت و ولایت او اصرار، تأکید و پافشاری کند و به راستی جز کافر به خدای عظیم و پیامبرش، هیچ کس قادر به مخالفت با آن قرارداد نیست، غم و اندوه طولانی و دراز بر کسی که پیمانش بگسلد»!

امام صادق(ع) فرمود: «عمر بن خطاب از هیئت و طرز سخن آن شخص، شگفت‏زده شد و رو به رسول خدا(ص) کرده، گفت: آیا شنیدی آن مرد چه گفت؟ چنین و چنان گفت، پیامبر(ص) فرمود: «ای عمر! آیا فهمیدی او که بود؟» گفت: خیر، فرمود: «او روح‌الامین جبرئیل بود، پس مبادا ولایت علی را نقض کنی که در این صورت، خداوند، پیامبر، فرشتگان خدا و همه مؤمنان از تو بیزار شوند»! بعد پیامبر(ص) وارد خیمه شدند، خیمه امام علی(ع) هم جدا بود، مردم می‌آمدند حتی با پیامبر اکرم(ص) هم مصاحفه و بیعت می‌کردند، برای زنان، هم پیامبر پرده‌ای قرار داده بود و تشت آبی که نصف آن، ان طرف پرده و نصف دیگر آن سوی پرده، امیرمؤمنان(ع) دستشان را داخل آبی قرار دادند و بیعت می‌کردند.

سه روز پیامبر(ص) در غدیر خم ماند و این خودش مسأله مهمی است که نشان می‌دهد، مسأله دوستی نبوده است، در آن هوای گرم و آن هم مدت سه روز، پیامبری که مدت 23 سال تبلیغ می‌کند و مردم می‌دانند امام علی (ع) دوست پیامبر است پس نیازی به این همه نبود، کسی را به خاطر عدم دوستی، لعن ‌کند، بلکه همه این‌ها را پیامبر اکرم(ص) و خدای تعالی واقع می‌کند تا امر  مبهمی باقی نماند.

*اولین مخالف واقعه غدیر

یکی از مسائلی که در واقعه غدیر کمرنگ جلوه داده شده و در منابع اهل سنت هم هست، قضیه حارثه بن نعمان فهری است: در کتب تفسیر و حدیث وارد شده که وقتی رسول خدا(ص) در غدیر خم، امام علی(ع) را به ولایت منصوب کرد، خبر آن در اطراف پراکنده شد تا به گوش حارث بن نعمان فهرى رسید، حارث بى درنگ شتر خود را سوار شد و شرفیاب حضور رسول اللَّه(ص) شد، حضرت(ص) آن موقع در ابطح بود، حارث از شتر خود فرود آمد، بعد رو به پیامبر کرد، در حالى که حضرت(ص) میان جمعى از اصحابش بود، گفت: از ناحیه پروردگارت به ما دستور دادى که به وحدانیت خداوند و رسالت تو شهادت دهیم، ما نیز پذیرفتیم، آنگاه به ما گفتى چه و چه (و همه احکام را ذکر کرد) و ما قبول کردیم و این همه اطاعت از ما تو را کفایت نکرد تا دو بازوى پسر عمت را کشیده و او را بر همه ما سرورى دادى، و گفتى: هر که من مولاى اویم، على مولاى او است! اینک آمده‏ام از تو بپرسم، داستان سرورى پسر عمت از ناحیه خود تو است یا از ناحیه خداست؟

پیامبر اکرم(ص) فرمود: سوگند به خدایى که جز او معبودى نیست! آن نیز مانند همه دستوراتم از ناحیه خداست.

حارث به سوى شتر خود برگشت و در حالى که مى‏گفت: بار الها! اگر این مطلب حق است و از ناحیه تو است، سنگى از آسمان بر ما بباران و یا عذابى دردناک بر ما نازل کن!

هنوز به شتر خود نرسیده بود که خدا او را هدف سنگ ریزه‏اى قرار داد، به طورى که از فرق سرش فرو رفت و از پائین تنش بیرون آمد و مرد، درباره همین واقعه در سوره معارج این دو آیه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» نازل شد.

*لقبی که پیامبر(ص) به امام علی(ع) داد

پیامبر (ص) بعد از این واقعه امام علی را به عنوان امیرمؤمنان خطاب کردند، یعنی از این به بعد بود که «اشهد ان علیا ولی الله» در اذان مطرح شد،‌ حتی سلمان فارسی در اذان نمازش، اشهد ان علیا ولی‌الله می‌گفت، البته تا آن زمان گفته نمی‌شد، در روایت است که سلمان فارسی و ابوذر غفاری اولین کسانی بودند که در اذانشان «اشهد ان علیا ولی‌الله» می‌گفتند، اصحاب تعجب کردند این دو نفر این عبارت را به اذان اضافه کردند، پیامبر اکرم(ص) فرمود: آیا فراموش کردید، مگر در غدیر خم نبودید، امیرمؤمنان بر فراز دست‌های من معرفی شد، بعد گفتند، سلمان در اذان می‌گوید: «اشهد ان علیاً ولی‌ الله»، پیامبر(ص) فرمود: احسنت! سلمان حرف اشتباهی نزده، همانی است که در روز غدیر خم بیان کردم.

از آنجا شعار شیعه «اشهد ان علیاً ولی‌الله» شد،‌البته جزو اذان نیست، ولی جزو شعائر شیعه است، حتی آیت‌الله حکیم می‌فرماید: واجب است جزو شعار شیعه گفته شود.

در پایان پیشنهاد می‌کنیم که سادات محترم متن خطبه غدیر را به عنوان عیدی اهدا کنند، زیرا حیف است که بچه‌ شیعه‌ای در مکتب اهل بیت رشد کند و نسبت به معارف بلند که در خطبه غدیر آمده و این چنین امیرمؤمنان را معرفی کرده است، بی‌اطلاع باشد، در حالی که خود خطبه غدیر به تنهایی بزرگ‌ترین پاسخ نسبت به شبهات است.

مباهله چیست؟

 و جریان مباهله پیامبر(ص) چیست؟

 

مباهله +‌مسجد مباهله

مباهله در لغت

«مباهله» در اصل از ماده «بهل» (بر وزن اهل) بوده و به رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی گفته می شود[1].

مباهله در اصطلاح

مباهله در اصطلاح قرآن و روایات و غیر آنها، به معنای ملاعنه (لعن و نفرین کردن دو طرف به یکدیگر) است؛ این گونه که هرگاه دو گروه یا دو نفر درباره ی مساله ای مهم، مانند مسائل مهم مذهبی با هم گفتگو کرده و به نتیجه ای نرسند، در یک جا جمع می شوند و به عنوان «آخرین حربه»، به درگاه خداوند تضرع می کنند و از او می خواهند تا درغگو را رسوا و مجازات کند[2].

تناسب معنای اصطلاحی با معنای لغوی در این است که در هر دو، رها کردن و واگذار کردن یکدیگر به حال خود، وجود دارد.

مباهله با مسیحیان نجران

«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»[3]؛

هرگاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید! ما فرزندان خود را دعوت می کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت می نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت می کنیم و شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله می کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم.

بخش با صفای «نجران» با هفتاد دهکده ی تابع خود، در نقطه ی مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه ی مسیحی نشین حجاز بود که به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیحیت گرویده بودند[4].

پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) هم زمان با مکاتبه ی با سران حکومت های جهان و مراکز مذهبی، نامه ای به اسقف نجران (ابو حارثه بن علقمه) نوشت و در آن نامه از ساکنان نجران خواست که یا اسلام را بپذیرند و یا به حکومت اسلامی جزیه (مالیات) بپردازند (که در برابر این مبلغ جزئی، از جان و مال آنان دفاع شود) و در غیر این صورت، به آنان اعلام خطر می شود.

نامه توسط نمایندگان پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دست اسقف رسید. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم گرفتن، شورایی مرکب از شخصیت های بارز مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهی به نمایندگی نجران به مدینه بروند، تا از نزدیک با محمد(صلی الله علیه وآله) تماس گرفته، و سخنان او را بررسی کنند.

شصت تن از زبده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب شدند که در رأس آن ها سه پیشوای مذهبی قرار داشت:

1. «ابو حارثه بن علقمه»، اسقف اعظم نجران که نماینده ی رسمی کلیساهای روم در حجاز بود؛

2. «عبدالمسیح»، رئیس هیئت نمایندگی که به عقل و تدبیر و کاردانی شهرت داشت؛

3. «أیهم» که فردی کهنسال و مورد احترام مردم نجران بود.

هیئت نمایندگان در مسجد مدینه با پیامبر اسلام گفتگو کردند. حضرت آنان را به آیین اسلام و پرستش خدای یگانه و دست کشیدن از عقاید باطل (مانند اعتقاد به فرزند داشتن خداوند) دعوت کرد. یک نفر از نمایندگان گفت: عیسی فرزند خدا است؛ زیرا مادر او مریم، بدون آن که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد؛ پس باید او را نیز خدای جهان دانست.

پیامبر اکرم (ص) با تلاوت آیه ای از قرآن آنان را چنین پاسخ دادند: «وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی پایان خود، بدون آن که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید»؛ اگر نداشتن پدر دلیل بر این باشد که عیسی فرزند خدا است، پس حضرت آدم برای این انتساب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر.

گفتگو ادامه یافت و پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم گرفته شد که مساله از راه مباهله خاتمه یابد، از این رو قرار شد که فردای آن روز، همگی خارج از شهر مدینه، در دامنه ی صحرا برای مباهله آماده شوند.

روز بیست و پنجم ماه ذی الحجة سال دهم هجرت بود.

سران نمایندگان نجران پیش از آن که با پیامبر روبه رو شوند، به یکدیگر گفتند: هرگاه دیدید که «محمد» افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد، معلوم می شود که در ادعای خود صادق نبوده و اطمینانی به نبوت خود ندارد، ولی اگر دیدید که با فرزندان و عزیزان خود به مباهله آمده، معلوم می شود که او راستگو و پیامبر خدا است؛ زیرا آن قدر به خود ایمان دارد و احساس امنیت می کند که عزیزان خود را آورده است.

هنوز نمایندگان نجران در این گفتگو بودند که ناگهان چهره ی نورانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نمایان شد. او فرزندش حسین(علیه السلام)را در آغوش دارد و دست حسن(علیه السلام) را در دست؛ علی(علیه السلام) پیش رو، و حضرت زهرا(علیها السلام) پشت سر آن جناب حرکت می کنند[5].

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) پیش از ورود به میدان مباهله به همراهان خود فرمود: «من هرگاه دعا کردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید.» نمایندگان نجران، با حالت بهت و وحشت به یکدیگر نگاه می کردند؛ شکوه و جلال معنوی و الهی این پنج تن، همه را بر جای خود میخ کوب کرده بود. اسقف نجران گفت: «من چهره هایی می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه خداوند بخواهند که بزرگ ترین کوه ها را از جای برکند، به سرعت کنده خواهد شد. هرگز درست نیست که ما با این چهره های نورانی و با فضیلت مباهله کنیم؛ چرا که عذاب الهی همه ی ما را نابود می کند و چه بسا دامنه ی عذاب گسترش یابد و همه ی مسیحیان جهان را فرا گیرد و در روی زمین یک مسیحی باقی نماند.»

 مباهله +‌مسجد مباهله

انصراف مسیحیان از مباهله

نمایندگان نجران با دیدن این وضع، بی درنگ وارد شُور شدند و به اتفاق آرا تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند و هر سال مبلغی را به عنوان «جزیه» به حکومت اسلامی بپردازند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز درخواست آنان را پذیرفت و قرار گذاشتند که مردم نجران نیز از مزایای حکومت اسلامی برخوردار گردند؛ در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: «عذاب سایه ی شوم خود را بر سر نمایندگان نجران گسترده بود و اگر از در مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده و با آتشی که در بیابان بر افروخته می شد، می سوختند و دامنه ی عذاب به سرزمین نجران هم کشیده می شد[6].»

فضیلت اهل بیت(علیهم السلام) در داستان مباهله

مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح کرده اند که پیامبر گرامی اسلام تنها کسانی را که همراه خود برای مباهله برد: فرزندانش، حسن و حسین(علیهما السلام)(أبناءنا) و دخترش فاطمه(علیها السلام) (نساءنا) و از میان مردان تنها علی بن ابی طالب(علیه السلام)(أنفسنا) بودند.

شهید قاضی نور الله شوشتری، در کتاب شریف «احقاق الحق»، اتفاق نظر مفسران را د راین باره بیان می کند؛ سپس آیة الله مرعشی نجفی (ره) در پاورقی این کتاب، از حدود شصت نفر از بزرگان عامه نقل می کند که معتقدند آیه ی مباهله در شأن و منزلت اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل شده است؛ برای مثال مسلم بن حجاج در صحیح خود ـ که دومین صحیح از صحاح ششگانه عامه است ـ می نویسد: «معاویه به سعد وقاص گفت: چرا علی را دشنام نمی گوئی؟ پاسخ گفت: به دلیل سه ویژگی که علی داشت و من آرزو می کنم که یکی از آن ها را دارا بودم...؛ (یکی از آن ها این بود که (چون آیه ی مباهله نازل شد، پیامبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت کرد؛ وقتی همگی جمع شدند، فرمود: اللهم هؤلاء اهلی؛ خداوندا ایشان اهل بیت من هستند.[7]»

داستان مباهله گواه بزرگی بر فضیلت و برتری این خانواده است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) از میان تمام صحابه و یاران خود، تنها این چند نفر را شایسته و مصداق آیه دانست و در کنار خود به میدان مباهله آورد.

مباهله +‌مسجد مباهله

عمومیت استفاده از مباهله

شکی نیست که آیه مباهله خطاب به پیامبر اسلام بوده و متضمن دستور کلی به مسلمانان برای انجام این عمل نمی باشد، ولی در آیات و روایات، منعی از انجام این عمل توسط مسلمانان وارد نشده است، بلکه از روایات عمومیت این حکم استفاده می شود؛ برای مثال از امام صادق (ع) روایت شده است که اگر مخالفان مذهبی سخنان و استدلال های شما را نپذیرفتند، آن ها را به مباهله دعوت کنید.

راوی می گوید: پرسیدم: چگونه مباهله کنم؟

امام (ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح اخلاقی کن...؛ روزه بگیر و غسل کن، و با کسی که می خواهی مباهله کنی به صحرا برو؛ سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو: «خداوندا! تو پروردگار آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه ای و از اسرار نهان آگاه هستی، و رحمن و رحیمی، اگر من حقی را انکار و باطلی را ادعا می کنم، بلایی از آسمان بر من بفرست، و اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعای باطلی می کند، بلایی از آسمان بر او بفرست؛ سپس فرمود: چیزی نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد. به خدا سوگند! هیچ کسی را نیافتم که حاضر شود این گونه با من مباهله کند.[8]»

الان در همان مکان، مسجدی به نام مسجد مباهله، یا مسجد الاجابه است. این مسجد در فاصله 300 متری شمال شرقی بقیع واقع شده و هرگاه مردم مدینه بنای خواندن نماز باران دارند، به مسجد الاجابه رفته، نماز باران می‌خوانند.

----------------

پی نوشتها:

[1]. ر. ک: فرهنگ جامع عربی، فارسی، ماده «بهل»؛ فرهنگ دانشگاهی، ترجمه المنجد الابجدی، ماده ی «بهل».

[2]. ر. ک: تفسیر نمونه، ج2، ص438.

[3]. آل عمران، 61.

[4]. یاقوت حموی در معجم البلدان، ج5، ص267ـ266، علل گرایش آنان را به آیین مسیح بیان کرده است.

[5]. در برخی نقلها آمده است که پیامبر دست حسن و حسین را گرفته بود و فاطمه به دنبال پیامبر و علی(علیه السلام) پشت سر وی حرکت می کرد. ر.ک: منشور جاوید،، ج7، ص101.

[6]. بحار الانوار، ج21، ص285 به بعد.

[7]. صحیح مسلم، ج7، ص120.

[8]. اصول کافی، ج2، ص482.

اولین انحراف در حکومت اسلامی

 
آیا مبنای ولایت و حکومت، نظر مردم است؟
 
 
 
بحثی را با عنوان ارتباط سیاست با ارزش‌ها و اخلاق مطرح کردیم و چند جلسه‌ای درباره کلیات این بحث گفت‌وگویی داشتیم و برای این‌که بیشتر از منابع دینی و روایات اهل‌بیت‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین استفاده کنیم، بنا گذاشتیم که برای تتمیم این مقدمات و کلیات از روایات بهره بگیریم. از جمله بحث‌هایی که در مقدمه عرض کردیم این بود که برای دانستن وظیفه حاکم در جامعه و هم‌چنین وظیفه مردم نسبت به حاکم،  باید ببینیم هدف از زندگی اجتماعی و تشکیل جامعه چیست، و این مسئله خود مبتنی بر این پیش‌فرض است که هدف خلقت انسان چیست. از آن‌جا که زندگی اجتماعی شکل خاصی از زندگی انسان‌ها در این عالم است، اگر بدانیم که برای چه به این عالم آمده‌ایم، می‌فهمیم خوب است زندگی اجتماعی داشته باشیم یا به صورت انفرادی زندگی کنیم. اگر این دو مرحله را حل کردیم، می‌فهمیم که زندگی اجتماعی بدون مقررات و بدون کسی که مقررات را اجرا می‌کند سامان نخواهد یافت. به دنبال  آن به این نتیجه می‌رسیم که مقررات باید آن اهداف زندگی اجتماعی را تحقق بخشد و مجری نیز کسی باشد که بهتر بتواند این مقررات را اجرا کند. این نتایج به ترتیب از یک‌دیگر استفاده می‌شود. هم‌چنین با استفاده از روایات نیز تا حدودی روشن شد که سعادت انسان بدون زندگی اجتماعی فراهم نمی‌شود و باید حتما هم مقررات باشد و هم مجری مقررات. به دنبال این بحث، در دو جلسه درباره این‌که مجری مقررات باید چه خصوصیاتی داشته باشد و بر چه اساسی با عموم مردمی که تحت ولایتش هستند رفتار ‌کند، گفتیم: از آن‌جا که هدف این است که زندگی اجتماعی به گونه‌ای تحقق یابد که زمینه رشد، تکامل و تقرب انسان‌ها به خدا و سعادت ابدی‌شان بهتر فراهم شود، حاکم با مردم حقوق متقابلی دارند، و نیاز به وجود هیئت حاکمه بدان معنا نیست که جامعه چند قشر یا چند طبقه داشته باشد.
 
حکومت، امتیاز یا مسئولیت؟
 
در بسیاری از تفکرات باستانی، از جمله در هند، ایران قدیم و بعضی از کشورهای دیگر چنین فکری وجود داشت که مردم دو دسته هستند و کأنه اصلا دو جنس‌اند؛ یکی جنس حکام و طبقه برتر جامعه، و یک یا چند طبقه نیز مادون این‌ها هستند، و آن طبقه برتر باید حاکم باشند، امر کنند، و دستور دهند، و دیگران باید عمل کنند. گروه اول آفریده شده‌اند برای فرمان دادن، مدیریت و سلطنت، و دیگر مردم هم آفریده شده‌اند برای فرمانبرداری! هنوز هم بعد از این همه تحولات که در جوامع واقع شده است، در بعضی از کشورهای پرجمعیت دنیا هنوز همین فکر وجود دارد و کمابیش مورد قبول است. در هندوستان با بیش از یک‌میلیارد و سیصد میلیون جمعیت، هنوز طبقه ممتازی و جود دارد که به طبقه برهمن‌ها شناخته می‌شوند، و طبقه‌ای هم به نام طبقه نجس‌ها شناخته می‌شوند که معمولا پست‌ترین کارها را در جامعه عهده‌دار می‌شوند و طبقه‌های بالاتر به‌خصوص برهمن‌ها حتی با آن‌ها هم‌غذا هم نمی‌شوند، و اگر در ظرفی غذا بخورند، آن‌های دیگر در این ظرف غذا نمی‌خورند.
 
در ایران قدیم ما نیز چنین چیزهایی بوده است. در شاهنامه فردوسی درباره انوشیروان که به عنوان عادل‌ترین پادشاه ایران در دنیا معروف است،‌ نقل شده است که اجازه نداد کسی که پدرش کفش‌گر بود، وارد کارهای حکومتی شود و حتی درس بخواند.  بالاخره چنین طرز فکری بود که حاکمان طبقه ممتازی هستند و مردم از آن‌ها جدا هستند، و دیگران هیچ‌گاه نباید این فکر را در سر بپرورانند ‌که به چنین مقاماتی برسند. این طرز فکر در ایران نیز حاکم بود و وقتی اسلام به ایران آمد و مردم مسلمان شدند، بقایایی از آن همچنان در ذهن‌ مردم باقی ‌ماند. این بود که در زمان بنی‌عباس، به‌خصوص وقتی ایرانی‌ها در دستگاه خلافت موقعیتی پیدا کردند، این طرز فکر هم با رفتارهای آن‌ها رشد کرد و بالاخره کسانی هم که قدرتی به دست‌شان می‌آمد، بدشان نمی‌آید که بگویند این قدرت ارثی و حق ماست و کسی دیگر حق ندارد در این محدوده وارد شود.
 
این است که در فرمایش اهل‌بیت‌صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین بر این  مطلب  اصرار می‌شود که والی با مردم عادی هیچ تفاوتی ندارد. او بار سنگین‌تری بر دوشش است و باید این بار را به منزل برساند. تعبیر معروفی که امیرمؤمنان به یکی از کارگزاران‌شان فرمودند این است که این مقامی که به تو داده شده است، طعمه نیست؛ این وظیفه و تکلیفی است که به دوش تو گذاشته شده است. خیال نکنی که این لقمه چرب و نرمی است که باید از آن استفاده کنی؛ برعکس، اکنون که تو در این مقام هستی باید زندگی‌ات از سطح مردم پایین‌تر باشد تا مردم نگویند این‌ها به ما اجحاف می‌کنند و زور می‌گویند.
 
اولین انحراف در حکومت اسلامی
 
حال با توجه به نکات بالا این سؤال مطرح می‌شود که حاکم بر چه اساسی به این مقام می‌رسد؟ از روز رحلت پیغمبر اکرم‌‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله این مسئله در جامعه اسلامی به صورت جدی مطرح شد و هنوز بدن پیغمبر را دفن نکرده بودند که مردم به دنبال این‌ رفتند ‌که برای پیامبر جانشین تعیین کنند! این یک حقیقت تاریخی است که همه می‌دانند، ولی در این‌که چگونه این فکر در جامعه به این صورت رواج پیدا کرد و پذیرفته شد، بحث‌های زیادی مطرح شده است و هزاران کتاب به این موضوع پرداخته‌اند. از کتاب‌هایی که در عصر ما درباره این موضوع نوشته شده و با چاپ‌های متعدد و  تقریظ‌هایی از سلاطین، علما و اصحاب فتوا روبه‌رو شده است، کتاب الغدیر است.
 
علی‌رغم تاکیداتی که خود پیغمبر اکرم فرمودند و آیات قرآن که درباره این مسئله نازل شد و همه علمای مسلمین از مذاهب مختلف اعتراف کردند که این آیات مربوط به جریان غدیر خم است، و کتاب‌هایی مثل کتاب الغدیر در دوازده جلد به این موضوع پرداختند، اکثریت قریب به اتفاق مسلمان‌ها این مسئله را همان‌طور تلقی کردند که عده‌ای طراحی کرده و اکثریت اطرافیان پیغمبر باور کرده بودند. آن‌ها گفتند این‌ها بزرگان قوم و پدرزن‌های پیغمبر هستند و ما حق نداریم با این‌ها مخالفت کنیم؛ باور نمی‌کنیم این‌ها کاری برخلاف نظر پیغمبر کرده باشند.آن‌گونه که تاریخ نشان می‌دهد، امیرالمؤمنین از بیعت با خلیفه‌ای که مردم پیشنهاد کردند، امتناع فرمود، و حداکثر دوازده نفر به ایشان ملحق شدند و گفتند: دستگاه خلافت و امامت، دستگاهی است مثل خود دستگاه نبوت و باید از طرف خدا تعیین شود. ولی این‌ها اقلیتی بودند و دیگران هم قدرت و هم اکثریت افراد را داشتند و عملا سخنان آنان عملی شد، و اتفاقاتی افتاد که در این زمان‌، به‌خصوص در مجالس عزاداری، نُقل محافل ماست و به شنیدن و گریه کردن درباره آن‌ها عادت کرده‌ایم.
 
ولی هنوز در میان مسلمان‌ها کسانی هستند که باور نمی‌کنند چنین چیزی واقع شده باشد، و اکثریت مسلمان‌ها برخلاف نظر خود پیغمبر چنین کاری کرده باشند. من بعضی‌ از آن‌ها را از نزدیک دیده‌ام و با آن‌ها معاشرت و رفاقت صمیمی داشته‌ام؛ کسانی‌که خیلی عجیب به ائمه اظهار محبت می‌کردند، اما ته دلشان این بود که دستگاه خلافت همان است که در صدر اسلام واقع شد. یکی از کسانی که پیرو مذهب شافعی بود و نسبت به من خیلی اظهار محبت می‌کرد، می‌گفت من عقیده‌ام این است که اگر کسی به حضرت زهرا‌سلام‌الله‌علیها جسارت کند، کافر است. به او گفتم: پس تو از ما شیعه‌تری؟! گفت: نه می‌دانی من سنی هستم و نماز دست‌بسته می‌خوانم، ولی عقیده‌ام نسبت به شخص حضرت زهرا و اهل‌بیت این طور است. ما آن‌ها را خیلی دوست داریم، ولی مسئله حکومت و خلافت مسئله دیگری است، و مردم جمع شدند و با کسی بیعت کردند و آن رسمیت پیدا کرد؛ حالا هم با هر کسی بیعت کنند همین حکم را دارد و او خلیفه می‌شود.
 
اکثریت مردم و ندانستن حقیقت
 
واقعا کسانی وجود دارند که مسئله برایشان روشن نیست و ارسال مسلم کرده‌اند که جریان همین بود که بعد از وفات پیغمبر، یکی از پدرزن‌های پیغمبر جانشین ایشان شد و بعد از وفات او هم یکی دیگر از پدرزن‌ها جای ایشان را گرفت؛ علت هم آن بود که مردم برای این‌‌ها احترام بیشتری قائل بودند و با این‌ها بیعت کردند، و دیگران هم حق مخالفت نداشته و ندارند. معمولا نواندیشان‌شان و جوان‌ها و دانشگاه رفته‌ها در این مقام بودند که این جریان را توجیه کنند که این یک حادثه عجیبی نبوده، و اگر ما هم بودیم، می‌بایست همین طور رفتار می‌کردیم. بالاخره این حق مردم است که برای خودشان حاکمی انتخاب کنند، و این همان دموکراسی است و امروز همه دنیا فهمیده‌اند که جامعه باید به صورت دموکراتیک اداره شود. آن روز هم حکم اسلام این بود. اسلام پیش از این‌که مردم دنیا بفهمند این را فهمیده بود و لذا همه مسلمان‌ها همین کار را کردند. یک چند نفری مثل حضرت علی، سلمان و ابوذر نظرشان مخالف بود، و کسی هم با آن‌ها کاری نداشت. چند روزی مخالف بودند و بعد از این‌که دیدند همه مردم بیعت کردند و دیگر این مسئله تمام شده است، این‌ها هم قبول کردند.
 
در مقابل این دیدگاه، روایات فراوانی از کتب اهل سنت وشیعه وجود دارد، والبته روایات اهل تسنن بیش از روایات شیعه است و مرحوم علامه امینی نیز کتاب الغدیر را با استناد به روایات اهل سنت نوشت. فرزند مرحوم امینی نقل می‌کرد که وقتی جلدهای اول الغدیر چاپ شد و برخی از بزرگان اهل تسنن بر آن تقریظ نوشتند، چند نفر از یکی از کشورهای همسایه عراق خیلی ناراحت شده بودند و تصمیم گرفتند که به منزل ایشان در عراق بیایند و با ایشان بحث کنند. مطمئن هم بودند که در بحث محکومش می‌کنند و می‌خواستند بعد از بحث کتک مفصلی به ایشان بزنند. پیغام دادند و آمدند. وقتی شروع به بحث کردند، مرحوم امینی در همه موارد می‌گفت من چیزی از خودم نگفته‌ام، یک تحقیق تاریخی کرده و آن‌ها را از منابع خود شما نقل کرده‌ام و هر مطلب را به کتاب‌های خودشان ارجاع می‌داد. فرزند مرحوم علامه می‌گفت: این گروه ابتدای بحث سختشان بود بپذیرند، اما وقتی مطالب را در کتاب‌های خودشان دیدند، چیزی برای گفتن نداشتند. یکی از آن‌ها آن قدر ناراحت شده بود که پاهایش را دراز کرده بود و سرش را به ستونی که به آن تکیه داده بود می‌زد و نسبت به خلیفه دوم تعبیرات زشتی به‌کار می‌برد، اما مرحوم آقای امینی به او فرمود: شما نباید به صحابه پیغمبر توهین کنید؛ من هر جا اسم آن‌ها را بردم (رض) در کنارش گذاشته‌ام و هیچ جا به آن‌ها جسارت نکرده‌ام.
 
جهل، ریشه انحراف در امر ولایت
 
تقریبا تا زمان صفویه در کشور ما هم اکثریت با این جریان بود. حتی درباره اجداد صفوی‌ها نقل می‌کنند که آن‌ها نیز اهل تسنن بودند؛ البته صوفی بودند و خیلی به اهل بیت و به‌خصوص به امیرالمؤمنین علاقه داشتند. بالاخره بعد از این‌که حکومت ایران را به دست گرفتند و سلسله سلاطین صفویه در ایران تاسیس شد، با علمای شیعه خیلی گرم گرفتند. علمای شیعه نیز چون این‌ها تشیع را ترویج می‌کردند، به آن‌ها احترام می‌کردند. حتی نقل شده است که محقق کرکی به یکی از سلاطین صفوی اجازه داد که از طرف ایشان حکومت کند. منظور این‌ که تا قبل از دوران صفویه اکثریت ایران هم سنی بودند و این مسئله را که باید خلافت فقط با رأی مردم و با بیعت تعیین شود، نظر اسلامی شایعی بود.
 
کم‌کم در زمان‌های بعد بحث‌ها علمی‌تر شد و حقایقی از تاریخ روشن شد که تا آن روزها روشن نبود. عجیب‌تر این است که حتی در میان بستگان نزدیک اهل‌بیت کسانی بودند که به خلافت همان خلفای سه‌گانه قبل از امیرالمومنین قائل بودند و حضرت علی‌علیه‌السلام را به عنوان را خلیفه چهارم می‌شناختند. این جمله را از امام (ره) نقل می‌کنم که می‌فرمود: خیال نکنید این عقایدی که ما درباره ائمه داریم از ابتدا این قدر واضح بوده است و همه آن را می‌دانستند؛ روزی زید‌بن‌علی‌بن‌الحسین که او را به‌خاطر مخالفت با امویان به دار زدند، نزد برادرش حضرت امام محمد باقر‌سلام‌الله‌علیه آمد و با ایشان بحث‌شان شد. حضرت باقر اشاره فرمودند که من بعد از پدرم امام هستم و بر دیگران واجب است از من اطاعت کنند. زید تعجب کرد و گفت شما می‌دانید که پدرمان امام سجاد چقدر مرا دوست می‌داشت، و حتی لقمه می‌گرفت و در دهان من می‌گذاشت؛ با این وصف چرا این مسئله را به من نگفت که باید از برادرت اطاعت کنی؟! حضرت فرمود: این هم به خاطر این بود که مبادا تو نتوانی این مطلب را بپذیری، و خیال کنی این نظر شخصی پدرمان است و با امر پیامبر مخالفت کنی و دینت اشکال پیدا کند. حضرت امام با استناد به این روایت می‌فرمود: این مسئله حتی برای برادر امام باقر علیه‌السلام هم واضح نبود. باز در روایات ما آمده است که حضرت رضاسلام‌الله‌علیه برای زید احترام قائل بودند و برای او طلب رحمت کردند. شخصی از ایشان پرسید که ایشان که قائل به امامت اجداد شما نبودند، چطور ایشان را شهید می‌دانید؟ حضرت فرمود: او برای کسب رضایت اهل‌بیت قیام کرد؛ شعارش این بود و می‌گفت برای این‌که حق اهل‌بیت را ادا و آن‌ها را راضی و خوشحال کنم، حاضرم جانم را هم فدایشان کنم و با کسانی که به آن‌ها ظلم کردند، می‌جنگم.
 
امروز بهانه‌ای برای بی‌اطلاعی نیست
 
باز از مظلومیت اهل‌بیت است که حتی در میان خانواده خودشان، کسانی مثل زید‌بن‌علی (که راوی صحیفه سجادیه است)، مسئله ولایت برایشان ثابت نبود. همه می‌دانیم که بالاخره از زمان حضرت سجاد به بعد همه اهل‌بیت کمابیش تقیه می‌کردند. گاهی این تقیه بسیار سخت می‌شد و حتی بر طبق فتاوای اهل‌سنت فتوا می‌دادند تا معلوم نشود که مذهب دیگری دارند. این جریان تا زمان غیبت ادامه داشت. ما اکنون در زمانی قرار داریم که ابزار تبلیغات قابل مقایسه با ابزار زمان گذشته نیست. آن‌هایی که معتقدند که خلافت حق پدرزن‌های پیغمبر بود، اعتمادشان به نقل‌ها و تبلیغاتی است که بزرگانشان برایشان تدارک دیده‌اند. ما هم اگر به چیزهایی معتقد هستیم به خاطر نقل‌هایی است که بزرگان‌مان کردند و پدر و مادرهایمان به ما گفتند و بعد هم کمی کتاب خواندیم. اما وقتی تبلیغات از یک طرف گسترش پیدا کند و از طرف دیگر ضعیف شود، چه پیش‌بینی می‌کنید؟ یکی از نگرانی‌های امام از همان روزهای اول پیروزی انقلاب تحریف حقایق نهضت بود، و این‌که کسانی بیایند و جریان را طور دیگری نقل کنند و این نقل‌ها متراکم، نوشته و چاپ شود و نسل‌های آینده نفهمند که جریان چه بوده است. ایشان از روز اول اصرار داشت که باید اسناد این انقلاب ضبط و ثبت شود و کسانی را شخصا برای این‌کار تعیین کردند.
 
اگر تا قبل از دوران صفویه بسیاری از مردم ما واقعا مذهب تشیع را نشناخته بودند، شاید خیلی مسئول نبودند؛ زیرا شرایط سخت بود و حکام و سلاطین و به تبع آن‌ها، علمای درباری و کسانی که از آن‌جا ارتزاق می‌کردند، به آن طرف گرایش داشتند و دیگران هم آن را باور می‌کردند. اما فکر می‌کنم بعد از دوران صفویه و به‌خصوص تحقیقات کسانی مثل محقق کرکی، شیخ بهایی، علامه مجلسی و...، و کتاب‌هایی  که نوشته شد، حقایقی که بیان شد و مجاهدت کسانی که در این راه جان خودشان را از دست دادند، دیگر  از کسی پذیرفته نیست که ادعا کند خود علی هم از روز اول وقتی دید همه با شخص دیگری بیعت کردند وظیفه خودش دانست که باید از او اطاعت کند و حق نداشت مخالفت کند، چون مردم رأی داده بودند! آیا شما می‌پذیرید که یک مسلمان ایرانی در این عصر این اندازه بی‌اطلاع باشد که چنین فکر کند؟! آیا نمی‌توانست درباره این مسئله تحقیق کند؟!  به‌خصوص اگر سابقه طلبگی داشته باشد، درس خوانده باشد و کتاب دیده باشد و دست‌کم اسم الغدیر را شنیده باشد؟!
 
لزوم اهتمام بیشتر به مسایل اعتقادی
 
این‌ها همه نشانه این است که ما در این زمان باید درباره اصلی‌ترین مسائل تحقیقات عمیقی داشته باشیم. خوب  است یادی از مرحوم آیت‌الله بهجت نیز بکنیم. بنده تقریبا پانزده سال درس فقه ایشان شرکت می‌کردم. غالباً پیش از درس چند دقیقه زودتر می‌رفتیم و ایشان هم عنایت داشتند و یک حدیث،‌ نکته‌ای اخلاقی، یا یک نکته تاریخی می‌گفتند؛ اما گاهی چیزهایی می‌گفتند که من در دلم از ایشان گله می‌کردم. مثلا این‌طور شروع می‌کردند: «بسم ‌الله الرحمن الرحیم. واقعاً پیغمبر علی را تعیین کرده بود». در دلم می‌گفتم: مگر ما در این مطلب شک داریم؟! نکته‌ای بگویید که کسی نگفته باشد؛ ما آمده‌ایم خدمت شما نکته نغزی استفاده کنیم! اما بعد از سال‌ها، روزهایی  پیش آمد که همان نکته‌هایی که ایشان روی آن‌ها تکیه می‌کرد، مسئله روز جامعه ما شد. نمی‌دانم ایشان واقعا این‌روزها می‌دید؟! به‌هر حال اعتقاد ما این بود که ایشان پیش‌بینی می‌کند و ما را واکسینه می‌کند تا به موقع خودش تحت تأثیر شبهات قرار نگیریم. عزیزان من! ما باید یک دور دیگر خدا، پیغمبر، ائمه و قیامت را برای فرزندانمان و برای نسل آینده اثبات کنیم.
 
یکی دو سال قبل از انقلاب چند تا از دانشجویان ایرانی مقیم انگلستان و آمریکا (که بعضی‌ از آن‌ها بعد از انقلاب به وزرات هم رسیدند) از ما  دعوت کردند که به لندن برویم و درباره بعضی از مباحث داری شک و شبهه با هم بحث و گفت‌وگو داشته باشیم. شاید بیش از یک ماه من به لندن رفتم و مهمان این آقایان بودم. هر روز با هم بحث داشتیم و این مباحث ضبط می‌شد و خلاصه آن‌ها با عنوان «چکیده چند بحث فلسفی» چاپ شد. در آن زمان، یکی از کسانی که امروز یکی از بت‌های نواندیشان به‌شمار می‌رود، در آن جلسات شرکت داشت و حتی سایر دانشجویان ــ حتی آن‌هایی که بعدها وزیر شدندــ در نماز به او اقتدا می‌کردند. یک روز آن آقا به من گفت: خیلی نباید روی این مسئله که انسان بعد از مرگ دوباره زنده می‌شود و آخرتی هست، اصرار کرد؛ زیرا در بعضی از تعبیرات آمده است که آخرت باطن دنیاست، و این بدان معنا نیست که حتما باید دورانی بگذرد و انسان‌ها خاک شوند و دوباره زنده شوند؛ بلکه آخرت همین حالاست؛ ظاهرش این زندگی است، باطنش آخرت است! علت این سخنان او هم این بود که نویسنده معروفی چنین سخنی گفته بود و این آقا در دفاع از آن نویسنده این سخنان را می‌گفت. این سخنان کسی بود که برخی جوان‌ها، مقامی نزدیک به مقام امام و پیغمبر برایش قائل بودند و هنوز هم بعضی‌هایشان هستند.
 
باید بدانیم که بین ایمان و کفر و بین صواب و خطا، دیوار چینی وجود ندارد. قرآن درباره بعضی از همین مؤمنان زمان پیغمبر که پشت سر پیغمبر نماز می‌خواندند، می‌گوید: هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمَانِ؛[1] این‌ها به کفر نزدیک‌تر از ایمان هستند؛ یا فاصله این‌ها با ایمان بیشتر از فاصله‌شان تا کفر است. سعی کنیم این مطالب را دست‌کم نگیرم و نگوییم این‌ها واضحات است. کار به جایی می‌رسد که مقام بزرگ مسئولی در کشور صاف بگوید: خود علی هم می‌گفت: هر چه مردم بگویند! اگر مردم با کسی بیعت کردند، من هم می‌کنم، و این کار را کرد!
 
[1]. آل عمران، 167.

علی(ع)

imgurl.ir

شفاي دختر نابينا در حرم اميرالمومنين(ع)






دختر ۹ ساله نابيناي مادرزاد در روز عاشورا در حرم مطهر اميرالمومنين(ع) شفا يافت و بينايي خود را به دست آورد.
    به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، زهرا علي قاسم از اهالي محله الانصار در استان نجف اشرف است که در روز عاشورا براي عزاداري سيدالشهدا(ع) به همراه پدر و مادر خود به حرم مطهر اميرالمومنين(ع) مشرف شده بود که در اثناي زيارت احساس کرد چيزي دو گوش او را با قدرت گرفته و پس از آن به برکت صلوات بر محمد و آل محمد نورهاي قرمز رنگي را که در فضا بود مشاهده کرد و بينايي خود را به دست آورد.
    

کتاب «الغدیر» از نگاه سنی ها و مسیحی ها/ تحلیل های متفاوت از روزی که پیامبر خدا دین را کامل کرد

 

فرهنگ > دین و اندیشه - پرونده خبرآنلاین برای عید غدیر به تحلیل های گوناگون از نگاه شهید مطهری، محمدرضا حکیمی، جرج جرداق، عبدالمجید معادیخواه و جواد محدثی می پردازد.
 

 شرح آن واقعه به قلم استاد محمدرضا حکیمی

مسئله غدیر، مسئله انسان است، و فریاد غدیر فریاد انسان. استاد محمدرضا حکیمی واقعه غدیر را در کتاب «بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی» با نثری زیبا شرح داده است. گزیده ای از نوشته او را اینجا بخوانید.

 13 تصویر از شخصیت امام علی(ع) به روایت جرج جرداق

جرج جرداق مسیحی در وصف علی(ع) نوشته است: «ای دنیا! چه می شد که همه توان خود را گرد می آوردی و در هر روزگاری «علی» ای با آن قلب و زبان و امتیازاتش عنایت می کردی!»

جرداق، نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس مسیحی لبنانی بود که با نوشتن کتابی درباره امام علی (ع) بین شیعیان شناخته شد. کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» مشهورترین کتاب اوست که در ۵ جلد با عناوین «علی و حقوق بشر» ، «علی و انقلاب فرانسه» ، «علی و سقراط» ، «علی و دوران زندگانی اش» و «علی و قومیت عربی» به زبان فارسی منتشر شده است.

او که عاشقانه شخصیت امام را می سرود، 13 آبان 1393 چشم از این جهان فروبست. 13 نکته از سخنان جرداق در کتاب «امام علی صدای عدالت انسانی» را که در آن به توصیف شخصیت و بزرگی حضرت علی (که درود خدا بر او باد) برای وجدان های بیدار انسانی پرداخته است اینجا بخوانید.

 نگاه 14 چهره دینی و محقق حوزه و دانشگاه درباره کتاب «الغدیر»

علامه شیخ عبدالحسین امینی، شخصیتی است که یک تنه در برابر تحریف کنندگان تاریخ قیام کرد و با قلم توانا و در عین حال منطقی و علمی خود، پرده‌ها را کنار زد و حقایق را از لابلای زوایای تاریک تاریخ، بیرون کشید. بیش از پنجاه سال است که از تدوین کتاب الغدیر می‌گذرد و با اطمینان می‌توان گفت که جامعه محققین اعم از شیعه و سنی با نام الغدیر و با نوشته‌های علمی، عمیق و محققانه علامه امینی آشنا هستند. اما در طول این مدت هنوز کسی نتوانسته برای الغدیر نقد قابل توجهی بنویسد.

کتاب «الغدیر» علامه امینی را از نگاه مراجع، محققان و نویسندگان حوزه و دانشگاه اینجا بخوانید.

 کتاب «الغدیر» از نگاه محققان سنی و مسیحی

کار بزرگ علامه امینی در کتاب «الغدیر» برای علمای جهان اسلام چنان تحسین بر انگیز بود، که تعداد بسیاری نامه برای علامه ارسال شد، ده ها شرح و حاشیه بر این کتاب نوشته شد و علما و نویسندگان بسیاری از اهل سنت به تمجید آن پرداختند. اظهارات محققان و نویسندگان غیر ایرانی شیعه، سنی و مسیحی درباره کتاب ارزشمند «الغدیر» را اینجا بخوانید.

 تحلیل های استاد مطهرى از منابع روایی درباره واقعه غدیر

استاد مرتضی مطهری، در بحث «امامت در قرآن » به آیات مورد استدلال شیعه درباره واقعه غدیر توجه کرده است. او در این مطلب به تفسیر آیه 3 سوره مائده اشاره کرده و سپس به شرح حدیث غدیر و تواتر روایت آن می پردازد. متن کامل این مطلب را اینجا بخوانید.

 تحلیل عبدالمجید معادیخواه از قرائت های گوناگون از غدیر 

اصل واقعه غدیر یعنی اینکه چنین رخدادی بوده، روشن است و مورد اجماع همه مسلمانان است. همه قبول دارند که در حجه الوداع پیامبر(ص) در محلی به نام غدیر توقف کردند و درباه علی ابن ابیطالب(ع) گفتند که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و سپس دعایی نیز خواندند.

واقعه غدیر با وجود تواترش در میان روایت ها و اذعان همگان به وقوعش، یکی از گره گاه های اساسی در تاریخ صدر اسلام است که روایت ها و قرائت های گوناگونی از آن صورت گرفته و بر اساس نوع خوانش، گروه های گوناگون با رویکردهای متفاوت از هم تمایز می یابند، خواه در سطح مذاهب گوناگون و خواه به شکل گروه های مختلف شیعه. از این منظر بازخوانی این واقعه برای نزدیک شدن به حقیقت آن حیاتی و روشنگر دیدگاه کسی است که این قرائت را صورت می دهد. سخنان و تحلیل حجت الاسلام عبدالمجید معادیخواه پیرامون واقعه غدیر و قرائت های صورت گرفته از آن را اینجا بخوانید.

 نوشتاری از جواد محدثی درباره آیین عید غدیر در سیره اهل بیت(ع)

حجت الاسلام جواد محدثی در این نوشتار می گوید: «غدیر نه تنها به عنوان «روزى تاریخى» بلکه به عنوان یک «عید اسلامى» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنت هاى خاصى‏ را مى‏ طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزش هاى نهفته در این روز عظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام) احیا گردد. سابقه «غدیر» و «عیدگرفتن‏» این روز مقدس، به زمان ‏پیامبراکرم(ص)مى‏ رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینى‏ ادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع) و امام‏ رضا(ع) آن را آشکار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مى‏ داشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.»

متن کامل این مطلب را اینجا بخوانید.

 واقعه غدیر در خیال رنگ و نقش

تصویری که در ابتدای پرونده می بینید، اثر مینیاتور استاد محمود فرشچیان درباره واقعه غدیر است. در تصویری که استاد فرشچیان از این واقعه پراهمیت و با قلم توانمند خود درج کرده است، حضرت رسول (ص) را کمی بالاتر از حضرت علی (ع) کشیده که نماد بالا بودن پیامبر اکرم (ص) و جانشینی حضرت علی (ع) است. در این تصویر دست پیامبر (ص) به سوی آسمان است و فضای بالا نمایانگر مرغان آسمانی و هاله ای از نور و روشنایی است که تاکید بر نفس جانشینی حضرت از سوی پروردگار است.

این فضای معنوی با چهره های شاد و متفاوت حاضران که نشان از تفاوت ملیت و قومیت دارد و حاکی از رضایت و پذیرش این حکم الهی از سوی حاضران است، توسط استاد به نمایش در آمده است، در این فضا چهره چندین طفل که توسط والدینشان بالا گرفته شده اند حاکی از این است که این کودکان نیز شاهد این واقعه مهم هستند.

این اثر ارزشمند در مدت دو سال و در سال 1385 خلق شده است. برای دیدن تصویر کامل تر این اثر اینجا را کلیلک کنید.

/6262

سکوت شاه سعودي در برابر شکاف کعبه+ عکس

به گزارش مشرق، اين در حالي است که مأموران رژيم وهابي سعودي، سال‌هاست که با ممانعت و بعضاً ضرب و شتم و توهين به حجاج و زوار بيت‌الله الحرام، مانع از تبرک‌جويي آنان به اين شکاف معجزه‌آساي رکن يماني مي‌شوند.

در اين عکس منحصر به فرد، "فيصل بن عبدالعزيز آل سعود"، برادر بزرگتر شاه کنوني رژيم سعودي در حال تبرک‌جويي ديده مي‌شود و اين در حالي است که ملک "عبدالله بن عبدالعزيز" شاه فعلي اين رژيم نيز که به نظر مي‌رسد در حال طواف پشت سر برادر خود است با سکوت و رضايت در حال تماشاي اين منظره است.

جالب‌تر آنکه اين اقدام شاه اسبق عربستان سعودي با نگاه مستقيم به دوربين عکاس و در مقابل چشم هزاران زائري انجام شده که در اين عکس و طبقه فوقاني مسجدالحرام در حال مشاهده اين اقدام هستند.


اين در حالي است که اين رژيم وهابي، با اتکا به فتاواي انحرافي "ابن عبدالوهاب" و "ابن‌تيميه" و ديگر مفتي‌هاي اين رژيم، هر گونه تبرک‌جويي به هر شيء هرچند مقدس را نوعي شرک به شمار مي‌آورند و با افرادي که اقدام به اين کار کنند به شدت برخورد و آنان را نجس و مشرک خطاب مي‌کنند.

گفتني است شکاف موجود بر روي رکن يماني کعبه معظمه، يکي از عجايب جهان است زيرا تا کنون هيچ کس نتوانسته است آن را ترميم کند و مسؤولان عربستان سعودي، هر چند ماه يک بار هنگام قرق‌کردن مسجدالحرام، اقدام به ترميم اين قسمت از خانه خدا به‌وسيله مستحکم‌ترين مصالح بتني و انواع ميخ‌ها و منگنه‌هاي خاص مي‌کنند اما اين شکاف معجزه‌آسا بار ديگر گشوده مي‌شود.

اما ماجراي شکاف ديوار خانه خدا چيست؟
شب جمعه، سيزدهم ماه رجب سال سي‌ام از عام‌الفيل بود، يک‌سوم از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت‌اسد عارض شد؛ حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر مي‌آيي؟ فاطمه گفت: احساس درد و ناراحتي دارم. حضرت آن اسمي را که در ذکر آن از گرفتاري‌ها نجات مي‌يافت را بر زبان آورد و فاطمه نيز به‌واسطه گفتن آن ذکر آرام گفت.

سپس به او گفت: من مي‌روم عده اي از زنان آشنايت را بياورم تا تو را در ولادت فرزندت ياري دهند. فاطمه گفت: هر طور صلاح مي داني عمل کن.

ناگهان صدايي از گوشه خانه شنيده شد که گفت: اي ابوطالب، صبر کن! چرا که ولي خدا را دست نجس نبايد لمس کند.

صبح هنگام، بار ديگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (عليه السلام) ناراحت و پريشان از خانه بيرون آمد در راه عده اي از زنان قريش را ديد که علت ناراحتي را از او پرسيدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در شديدترين حال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در اين حال پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و پرسيد: عمو جان! چرا ناراحتي؟ عرض کرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است. در همين حال، فاطمه ندايي را شنيد که مي گويد: اي فاطمه، بر تو باد که به خانه خدا بروي!

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دست ابوطالب (عليه السلام) را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود کنار خانه خدا آوردند.

فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (يعني پشت آن سمتي که درب در آن است) ايستاده بود و رو به کعبه دعا مي‌خواند که ناگهان پيش چشمان همه حاضران، ديوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف ديوار، وارد شود و جبرئيل او را به داخل برد و دوباره ديوار به هم آمد و او داخل کعبه ماند.

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چيزي جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد نشد بلکه خالق جهان ديوار را براي او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره ديوار را بست و اينک بايد، پذيرايي الهي از اين مهمان صورت گيرد.

آري اين چنين بود که فاطمه در آن سه روزي که در درون کعبه ماند از ميوه ها و غذاي بهشتي برايش آوردند.

وقتي فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالي که لباس همچون حرير سفيد بر تن داشتند و عطري خوش تر از مشک ناب از آنان شنيده مي‌شد. اينان حوا و ساره و آسيه و مادر موسي بن عمران و مريم مادر عيسي(عليهن السلام) بودند. اينان از طرف خداوند براي کمک در ولادت علي (عليه السلام) فرستاده شدند چرا که نبايد زنان ناپاک مکه در ولادت چنين مولودي حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه کردند و گفتند: «السلام عليک ولية الله: سلام بر تو اي بانويي که از اولياي خدا هستي»

فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتي برابر او نشستند در حالي که هر يک ظرف عطري از نقره در دست داشتند.

علي (عليه السلام) بر روي سنگ سرخي که در گوشه راست کعبه است به دنيا آمد و همين که قدم بر زمين گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دست‌هاي خود را به سوي آسمان بلند کرد و چنين گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله. و ان عليا و صي محمد رسول الله. بمحمد يختم الله النبوة و بي يتم الوصية و انا اميرالمؤمنين» يعني: «شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و علي وصي محمد رسول الله است. با محمد نبوت ختم مي شود و با من وصايت کامل مي شود و من اميرالمؤمنين هستم» سپس فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت.»

آنگاه که اميرالمومنين علي (عليه السلام) به دنيا آمد نور حضرت از کعبه تا سينه آسمان را شکافت و بتهايي که بر روي کعبه نصب شده بود به صورت افتادند و شيطان فرياد بر آورد و گفت: واي بر بتها و عبادت کنندگانشان از اين فرزند.

وقتي علي (عليه السلام) به دنيا آمد رو به آن پنج بانوي بهشتي نمود و به آنها سلام و خير مقدم گفت: و سپس فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له. و اشده ان محمدا رسول الله. به تختم النبوة و بي تختم الولاية؛ شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست، يگانه است است و شريک ندارد. و شهادت مي دهم که محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مي شود»

آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمين برداشت و در آغوش خود گرفت. علي (عليه السلام) نگاهي به صورت او انداخت و با بياني رسا و واضح گفت: سلام بر تو اي مادر! حوا پاسخ گفت: سلام بر تو پسرم! حضرت پرسيد: پدرم (آدم (عليه السلام)) چه مي کند؟ گفت: غرق در نعمتهاي خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است.

سپس حضرت مريم نزديک آمد در حالي که ظرف عطري همراهش بود و علي (عليه السلام) را از آغوش حوا گرفت. مولود کعبه نگاهي به روي مريم کرد و گفت: سلام بر تو خواهرم! گفت: سلام بر تو برادرم! پرسيد عمويم چه مي کند؟ او گفت: خوب است و به تو سلام رسانده است. آنگاه مريم با عطري که همراه داشت علي (عليه السلام) را معطر نمود.

آنگاه حضرت آسيه علي (عليه السلام) را در آغوش گرفت و او را در پارچه اي که همراه داشت پيچيد و گفت: اين فرزند پاک و مطهر به دنيا آمده است حرارت آهن به او نمي رسد مگر بر دست مردي که خدا و رسول و ملائکه و آسمان و زمين و درياها او را مبغوض مي دارند و جهنم مشتاق آن مرد است.

وقتي که علي (عليه السلام) در کعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبيا الهي وارد کعبه شدند علي (عليه السلام) با ديدن آنها حرکتي کرد و خنديد. آنان گفتند: سلام بر تو اي ولي خدا و خليفه پيامبر خدا؛ حضرت در جواب آنها فرمود: و عليکم السلام و رحمة الله برکاته و سپس به هر يک جداگانه سلام کرد.

آنها حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسي و حضرت عيسي (عليهم السلام) بودند که يکي پس از ديگري نوزاد را گرفته و بوسيدند و زبان به مدح او گشودند و سپس رفتند.

فاطمه بنت اسد مي گويد: ناگهان پس از اينکه علي (عليه السلام) به دنيا آمد صداي بال ملائکه را شنيدم و ابري سفيدرنگ را ديدم که تا کنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت و به آسمان برد. در اين حال شنيدم که ندايي مي گفت: «بگردانيد علي بن ابي‌طالب را در شرق و غرب زمين، و خشکي و درياهاي آن و کوه‌ها و آسمانهاي آن، و احکام پيامبران و علوم وصيين و همه اخلاق انبيا و مرسلين و اوصيا و صديقين را به او بدهيد، و آنچه درباره برادرش سيد الاولين و الآخرين انجام شده براي او هم انجام دهيد. او را بر همه انبيا و مرسلين و ملائکه مقربين و اهل آسمانها و زمين نشان دهيد که ولي خداي رب العالمين است».

فاطمه گويد: رفت و بازگشت علي (عليه السلام) کمتر از ساعتي طول کشيد و او را باز گرداندند. ناگهان ابري ديگر را ديدم که به سوي او پايين آمد و مانند دفعه اول او را با خود برد و شنيدم ندايي را که مي گفت: «علي بن ابيطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببريد و احکام علم و حلم و ورع و زهد و تقوا و سخاوت و بلند مرتبگي و نورانيت و تواضع و خشوع و رقت و هيبت و مروت و کرم و مودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و ديانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نيکي و همه اخلاق انبيا را به او دهيد».
فاطمه مي گويد: ناگاه فرزندم را در مقابلم ديدم که او را در حرير سفيد بهشتي پيچيده بودند و به من گفتند: «او را از چشم بينندگان حفظ کن که ولي رب العالمين است بدان که وارد بهشت نمي شود کسي، مگر که ولايت او را بپذيرد و امامت او را تصديق کند خوشا به حال آنکه تابع اوست و واي بر کسي که از او روگردان شود مثل او چون کشتي نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات مي يابد و هر که از آن باز ماند غرق مي شود و سقوط مي کند».

فاطمه مي‌گويد: سپس در گوش علي (عليه السلام) مطلبي گفتند که من نفهميدم بعد او را بوسيدند و رفتند.

فاطمه بنت اسد سه روز در کعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بيرون آمدن از کعبه شد. او فرزند خود را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود که نداي را شنيد که چنين مي گويد: «اي فاطمه، نام اين مولود را علي بگذار چرا که من خداي علي اعلي هستم. من نام او را از نام خود گرفته ام، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام، و او را بر غوامض علم خود آگاهي داده ام. او در خانه من به دنيا آمده است. او اول کسي است که بر فراز خانه من اذان مي‌گويد و بت‌ها را مي شکند و آنها را از بالاي کعبه به صورت پايين مي‌اندازد. اوست که مرا به عظمت ياد مي کند و مرا تقديس و تمجيد مي‌کند و به يگانگي ياد مي نمايد. اوست اما بعد از حبيب من. خوشا به حال کسي که او را دوست مي‌دارد و او را اطاعت مي کند.

آن شبي که اميرالمؤمنين (عليه السلام) به دنيا آمد در آسمان نور افشاني شد و نور ستارگان چند برابر گرديد. قريش با ديدن اين منظره غيرمنتظره، ديدگان را به تعجب گشودند و مردم هيجان‌زده از خانه‌هاي خود بيرون ريختند و با يکديگر گفتگو مي کردند و مي‌گفتند: لابد امشب در آسمان حادثه‌اي روي داده است که اين چنين شده است.

وقتي مادر علي (عليه السلام) وارد کعبه شد در بين مردم سخن فقط از ميهمان کعبه بود همه متوجه حضرت ابوطالب (عليه السلام) بودند در اين انتظار، ناگاه آن حضرت بيرون آمد و در گذرگاه‌ها و بازارهاي مکه به راه افتاد و اين اعلام را براي مردم آورد که: "يا ايها الناس! تمت حجة الله" اي مردم حجت خدا کامل شد!

مردم که از اين مطلب چيزي نمي فهميدند، درباره علت نوراني شدن آسمان و ازدياد نور ستارگان از او سؤال مي کردند حضرت ابوطالب در جواب آنها مي فرمود: «بشارت باد شما را! در اين شب ولي اولياي خدا ظاهر شده که خدا صفات نيک را در او کامل نموده و با او جانشينان ختم مي شوند او امام متقين، و ياري‌دهنده دين، ريشه‌کن‌کننده مشرکين، باعث غيظ منافقين، زينت عبادت‌کنندگان و جانشين رسول رب العالمين است. اوست امام هدايت، ستاره بلندمرتبه، چراغ تاريکي‌ها و نابودکننده شرک. او ريشه يقين و رئيس دين است»

حضرت تا صبح در کوچه هاي مکه مي گرديد. مردمي که در هر محله دور او جمع مي شوند اين اعلام را از او مي شنيدند.

صبح روز چهارم وقتي فاطمه از کعبه بيرون آمد در مقابل چشمان به انتظار نشسته مردم، ناگهان ديوار کعبه از همان جاي قبل شکاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدي که فاطمه توانست از آن خارج شود. مردم در کمال تعجب ناظر اين مطلب عجيب بودند آنها ديدند آن بانوي با عظمت مولود کعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با اين حال از شکاف ديوار کعبه خارج شد قبل از آنکه کسي سؤال کند، فاطمه رو به مردم کرد و چنين سخن آغاز کرد.

اي مردم من بر زناني که قبل از من بوده اند فضيلت داده شدم... من وارد خانه محترم خداوند شدم و در خانه عتيق الهي فرزند به دنيا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از ميوه ها و غذاهاي بهشت خوردم آنگاه فرمود: هنگامي که فرزندم را در آغوش گرفتم و خواستم از کعبه خارج شوم هاتفي ندايم داد: «اي فاطمه نام اين مولود را علي بگذار...».

علی (ع)

علی  که   آئینه  خدا  بود   در  زمین

از ظلم عدو و هجر رسول خانه نشین

لعنت  بر  آن  جماعتی  که بودند غدیر

کتمان  حق  نمودند و سر رسول امین

شیعه